کانال تلگرام اهل ولاء کانال تلگرام اهل ولاء اینستاگرام اهل ولاء


جمعه ۱ آبان
۱۴۰۵

11. جمادي‌الاول 1448


23. اکتبر 2026






محبّت
تالیفات استاد - کتاب مصباح الهدی
محبّت

۞     محبّت، اصل دین علوی است. امام باقر علیه السّلام فرمود: هَل الدّینُ اِلاّ الحُبُّ؟ الدّینُ هُوَ الحُبُّ وَ الحُبُّ هُوَ الدّینُ: آیا دین چیزی جز محبّت است؟ دین همان محبّت و محبّت همان دین است.

۞            ایمان، ولایت و محبّت یک چیز است.

۞            دین یعنی با دشمن، دشمن بودن و با دوست، دوست بودن.

۞     دوست، دوستِ دوست و دشمنِ دشمن راه نجات می‎روند. دشمن، دشمنِ دوست، دوستِ دشمن و دشمنِ دشمنِ دشمن راه هلاک می‎روند.

۞     امانتی که به آسمان و زمین و کوه‎ها عرضه شد و نتوانستند متحمّل آن شوند و سر باز زدند و انسان متحمّل آن شد، محبّت و ولایت بود.

۞     در آیه‎ی اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها وَ اَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَهَا الاِنسانُ: ما امانت را بر آسمان‎ها و زمین و کوه‎ها عرضه کردیم؛ از متحمّل شدن آن سر باز زدند و از آن ترسیدند و انسان حامل آن شد، مقصود از امانت، ولایت است. با عرض ولایت، همه‎ی موجودات وجود پیدا کردند، ولی این تنها مؤمن بود که آن را پذیرفت و حامل بار ولایت شد.

۞     خداوند در آخرت از آب و نان از مؤمن بازخواست نمی‎کند، بلکه از محبّت بازخواست می‎کند که آن را کجا مصرف کردی. لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَن النَّعیمِ (اَلوِلایَةِ): همانا در آن روز از نعیم (ولایت و محبّت) مورد بازخواست قرار می‎گیرید.

۞     خداوند در مورد مالی که به مؤمن داده، سؤال و مؤاخذه نمی‎کند؛ خدا از اراده‎اش، از وجدانش و از دلش می‎پرسد که کجا خرج کرده و به چه داده است. لذا وقتی خواستی به کسی پولی بدهی، خیلی وسواس به خرج نده که آیا او مستحق است یا نه.

۞            دل را باید به دلبر داد؛ به دنیا نباید بفروشیم.

۞     محبّت را برای به دست آوردن چیز دیگری خرج نکن که کلاه سرت می‎رود و ضرر می‎کنی. عقب محبّت بگرد. خدا محبّت را برای خودش و اولیائش و مؤمنین داده است؛ نداده است که با آن چیز دیگری بخری.

۞     گروهی محبّت را می‎فروشند برای سیر کردن شکم و فَرج خود. اینها چقدر احمقند؟! باید برای خرید محبّت از شکم و فرج صرف نظر کنی. قرآن فرمود: اِنَّ اللهَ اشتَری مِن المُؤمنینَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَنَّ لَهُم الجَنَّةُ: خداوند جان‎ها و اموال مؤمنان را از ایشان می‎خرد در قبال اینکه بهشت برای ایشان باشد. جنّت، حمل ولایت و محبّت امیرالمؤمنین است. مؤمنان جان و مال خود را می‎دهند و محبّت خوبان خدا را می‎خرند. قدر محبّت را بدان. نکند آن را به چیزهای کوچک بفروشی. حب فقط برای خدا و خوبان خداست.

۞     شدّادها و نمرودها و فرعون‎ها نان و آب می‎دادند و محبّت مردم را می‎خریدند. امّا اشخاص هوشیار همچون سَحَرِه گفتند آب و نان و جان ما را بگیر، ولی ما محبّتمان را برای جای دیگری در نظر گرفته‎ایم و حاضر نیستیم بدهیم.

۞     قرآن می‎فرماید: وَ أَلَّو استَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ َلأَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً: اگر در راه محبّت به خدا و اولیائش و تبعیت از اخلاق آنها ثابت‎قدم باشید، آب گوارای ولایت را به شما خواهند نوشاند. وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً: و خداوند به آنها شراب طهور نوشاند.

۞     مجنون برای دیدن لیلی در مسیری که محلّ عبور او بود، چند روز به انتظار نشست تا اینکه در نیمه‎های یک شب از شدّت خستگی، همان‎طور که بر سر راه نشسته بود، خوابش برد. همان‎وقت لیلی از آنجا عبور کرد و وقتی دید مجنون به خواب رفته است، چند گردو جلوی او گذاشت و رفت. وقتی مجنون بیدار شد و گردوها را دید، فهمید لیلی آمده و رد شده است و با این گردوها با او حرف زده و گفته است تو عاشق نیستی و باید بروی گردوبازی کنی؛ عاشق که خواب به چشمش راه ندارد.

۞            مؤمن در دنیا و آخرت مثل ماهی است و در آب ولایت شنا می‎کند.

۞     محبّت خدا و اهل بیت علیهم السّلام روزی هزار بار محب را شهید می‎کند و دوباره خدا و اهل بیت علیهم السّلام او را زنده می‎کنند تا باز شهید شود. عبد می‎گوید: فى مَوتی حَیاتی وَ فى حَیاتِکَ قَتلی: حیات من در موت من است و کشته شدن من در حیاتی است که پس از موت به من می‎دهی. محب را خدا خود قبضِ روح می‎کند. اَللهُ یتَوَفَّی الاَنفُسَ حینَ مَوتِها: خداوند هنگام مرگ، جان‎ها را می‎گیرد و به عزرائیل و ملائکه‎ی زیر دستش وانمی‎گذارد. جان دادن به دوست چقدر راحت و شیرین است. محب جانش نزد محبوب است، ولو ظاهراً زنده است و فوت نکرده است.

۞     مؤمن طالب دوست است؛ به دنیا دنبال دوست آمده است، به آخرت هم سراغ دوست می‎رود. اگر دوست پیدا کنی، دیگر احتیاج به موعظه و نصیحت نداری. کسی که دوست محمّد و علی و فاطمه و فرزندانشان علیهم السّلام باشد، محبّتش او را به مقصد می‎رساند.

 مصلحت‌دید من آن است که یاران همه کار بـگذارنـد و خـم طـرّه‎ی یـاری گیـرند 

 

۞            با محبّت و دوستی، همه کار می‎توان کرد و با دشمنی، هیچ کار نمی‎توان کرد.

۞     مرحوم شاه‌آبادی می‎گفت: اگر در یک اتاق شیشه‎ای در دل دریا باشیم، از همه طرف آب دریا و ماهی‎ها را می‎بینیم، ولی عطش ما رفع نمی‎شود. علمی‎ که معلومش پیدا نشده، این‎گونه است و رفع عطش نمی‎کند. امّا اگر یک سر سوزن دیوار شیشه‎ای اطاق سوراخ شود، از همان سوراخ همه سیراب می‎شوند. علم وقتی همه چیز را معلوم کرد، یک سوزن از محبّت می‎خواهد تا انسان را سیراب کند. اگر شیشه بشکند که نورٌ علی نور می‎شود. در آن صورت همه‎ی کسانی که در اطاقند، رفته‎اند پیش هستی خدا.

۞            یک بو از محبّت اهل بیت علیهم السّلام از همه‎ی ریاضت‎ها و ذکر گفتن‎ها و عبادت کردن‎ها بالاتر است.

۞     محبّت، کارش تغییر دادن و رنگ زدن است. مگر نمی‎بینی آن کس که دوستش داری، اخلاق و رفتار تو را عوض کرده و تو مانند او شده‎ای؟ موالیان ما، ما را با محبّت خود رنگ الهی می‎زنند.

۞     علی علیه السّلام یعنی محبّت و محبّت یعنی علی علیه السّلام. یک ذرّه از محبّت علی علیه السّلام اگر به قلبتان بیفتد، شما را دگرگون می‎کند و بهترین وسیله‎ی نجات شماست. مقبول واقع شدن اعمال، منوط به محبّت است. اگر نماز بدون محبّت بخوانی، ملائکه آن را بو می‎کنند و چون عطر محبّت علی علیه السّلام را ندارد، آن را بر می‎گردانند و اجازه نمی‎دهند بالا برود. امّا اگر محبّت همراه نماز باشد، ملائکه‎ی هفت آسمان که آسمان به آسمان عمل را رسیدگی می‎کنند، آن را به بالا می‎فرستند.

۞            بیایید یک شب خدا را با دلمان مهمان کنیم. هر جا که محبّت هست، خدا و پیامبر و ائمّه علیهم السّلام آنجا هستند.

۞     مَعاذَ اللهِ اَن نَأخُذَ اِلاّ مَن وَجَدنا مَتاعَنا عِندَهُ: پناه بر خدا که جز کسی را که متاعمان نزد او باشد، بگیریم. هر که متاع ولایت و محبّت نزد او باشد، خدا و اولیائش او را می‎گیرند.

۞     دوست که دوست خود را بغل می‎کند، وقتی از او جدا می‎شود، او را با خود می‎برد و خودش را به جای او می‎گذارد. ائمّه علیهم السّلام هم با دوستشان همین کار را می‎کنند.

۞     محبّت آب است و همه‎ی خلق تشنه‎اند؛ منتها آب‎ها با هم فرق دارند. از آب گل‎آلود تا نازل‌ترین آب، همه آبند و هر یک از خلایق یکی از درجات آب است. از محبّ پول و مقام و دنیا گرفته تا محبّ خدا و اولیای خدا، همه تشنه‎ی آبند.

۞            تمام اعضای بدن و حتّی فکر انسان مغلوب دل اوست. دل، سلطان بدن است؛ هر جا رفت، فکر و دست و پا هم همانجا می‎روند.

۞            محبّت به هر جا تعلق گیرد، تمام اعضا و جوارح برای آن کار می‎کند.

۞     خداوند می‎فرماید: لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ: هرگز به برّ و نیکی نایل نمی‎شوید، مگر اینکه از آنچه دوستش دارید، انفاق کنید. وقتی چیزی را که دوست داری، به سوی او می‎فرستی، دلت هم همراه آن پیش او می‎رود. داستان شتر و ناقه‎اش که مولوی نقل کرده، مثال خوبی برای این حقیقت است.

۞     دل هر جا برود، فکر و دست و پا هم به دنبال آن می‎رود. دلت را به سوی خدا و خوبان خدا بفرست، همه‎ی وجودت اصلاح می‎شود. برای اینکه دلت نزد خدا برود، چیزی را که دوست داری در راه خدا بده، دلت هم همراه آن به نزد خدا می‎رود. لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ: هرگز به بّر و نیکی نائل نمی‎شوید، تا اینکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید. دلت (محبّت) امانت خداست که تنها انسان حامل آن شد، دل را به اهل دل و دلبر بده. اِنَّ اللهَ یأمُرُکُم اَن تُؤَدُّوا الاَماناتِ اِلى اَهلِها: خداوند به شما فرمان می‎دهد که امانت‎ها را به اهلش برگردانید. باید امانت را به صاحبش بازگرداند. اَلمَرءُ یَحشُرُ مَعَ مَن اَحَبَّ: مرد با کسی محشور می‎شود که دوستش دارد. دلت دنبال هر چیزی رفت، همه‎ی اعضا و جوارحت هم می‎رود. هر کس با محبوب خود محشور می‎شود.

۞     اعمال هر کس به ‎اندازه‎ی معرفتش قیمت دارد. خلوص عمل، بسته به میزان معرفت است. اعمالی که از محبّت سرچشمه می‎گیرد، خلوصش بیشتر است.

۞     مؤمن با نماز و روزه و عباداتی که انجام می‎دهد، به خدا می‎گوید که گرچه در طریق تو فشار زیادی به من وارد می‎شود و درد می‎کشم، ولی با وجود همه‎ی اینها باز هم خواهان توام.

۞     در بازار دنیا می‎گویند فلان جنس آب دارد، نخر. ما می‎گوییم چیزی که آب دارد، بخر؛ چیزِ خشک نخر. آب، محبّت و ولایت است. تقدّسِ خشک را نخر. امر به معروف و نهی از منکر خشک را نخر.

۞     با اینکه غذاها از آب درست شده‎اند، برای اینکه غذاها هضم شود، لازم است بعد از غذاها و در میان آنها آب بخوریم. در امور معنوی هم محبّت به منزله‎ی آب است. در کنار علم و تلاش و عبادت و که محصول محبّت‌اند، خود محبّت هم لازم است در کنار همه باشد. یعنی همه‎ی کارهایتان را باید با محبّت انجام دهید تا شما را به قرب برساند.

۞     یکی از دوستان اهل بیت علیهم السّلام که تنگدست بود، چند بار خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید و عرض کرد فقیرم. حضرت علیه السّلام فرمودند: تو فقیر نیستی. بار آخر سؤال کرد آخر چطور من فقیر نیستم؟ فرمودند: آیا حاضری همه‎ی دنیا را بگیری و مقداری از محبّت ما اهل بیت را بدهی؟ عرض کرد نه آقاجان، محبّت شما را با همه‎ی عالم عوض نمی‎کنم. حضرت علیه السّلام فرمودند: دیدی فقیر نیستی، چه ثروتی عظیم‌تر از این؟

۞            همه چیز مخلوق است غیر از محبّت.

۞     اوّلین چیزی که خدا اراده کرد بیافریند، محبّت بود. آنچه سبب شد خدا عالَم را بیافریند، محبّت بود. مبدأ، محبّت است. معاد، محبّت است. بین این دو هم محبّت است. همه‎اش محبّت است. فرمود: اَوَّلُنا مُحمّدٌ، اَوسَطُنا مُحمّدٌ، آخِرُنا مُحمّدٌ، کُلُّنا مُحمّدٌ.

۞            محبّت ذات است و ولایت فعل.

۞            محبّت سیرشدن ندارد. حتّی محبّت دنیا سیرشدن ندارد؛ مثل محبّت مال و مقام که سیر شدن ندارد.

۞     خلیفه‎ی دوم در دوران حکومتش همراه با تعدادی از لشگریانش از سرزمین یمن عبور می‎کرد، به فکر افتاد اویس قرنی را که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم تا آن حد از وی تعریف می‎کردند، ببیند. در مسیر، کنار نهر آبی چوپان پیری را دید که چهره‎اش در اثر آفتاب شدید سیاه‌رنگ شده بود. از وی سراغ اویس را گرفت. پیرمرد که همان اویس بود، پرسید با اویس چه کار دارید؟ گفتند پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در زمان حیاتش بسیار از او سخن می‎گفت و ما که از صحابه‎ی اوییم، می‎خواهیم ببینیم اویس کیست. اویس گفت: اگر شما از صحابه‎ی نزدیک پیامبرید و سال‎ها در کنار او بوده‎اید، به من بگویید کدام دندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در جنگ احد شکست؟ عمر و همراهانش هر چه فکر کردند، به یادشان نیامد. آن‎گاه اویس دهانش را گشود و دندان شکسته‎ای را در دهان خود نشان داد و گفت: همین دندان بود و همان ساعت که دندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در منطقه‎ی احد شکست، همان دندان من هم در یمن شکست و افتاد. محبّت و یگانگی حقیقی یعنی این.

۞            مودّت میوه‎ی محبّت است. مودّت همان موادّی است که دوستان اهل بیت علیهم السّلام با آن ساخته شده‎اند.

۞     وُدّ، میوه‌ی محبّت است. اِنَّ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدّاً: همانا کسانی که ‎ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، به زودی خداوند محبّت آنها را در دل‎ها می‎افکند.

۞            رغبت، میوه‎ی محبّت است، محبّت میوه‎ی معرفت و معرفت میوه‎ی عبادت.

۞            نور ثمره‎ی محبّت است.

۞     وقتی حضرت رضا علیه السّلام وارد نیشابور شدند، هر یک از علما و شخصیت‎های سرشناس از حضرت علیه السّلام تقاضا کردند مهمان آنها شوند و به خانه‎ی آنها تشریف ببرند. حضرت علیه السّلام فرمودند: من افسار شتر را رها می‎کنم، در هر منزلی که شتر زانو زد و نشست، من به آنجا می‎روم. یک پیرزن فقیر وقتی این را شنید، به خود گفت شاید شتر حضرت جلوی خانه‎ی من زانو بزند و حضرت علیه السّلام به خانه‎ی من تشریف بیاورند، لذا خانه‎اش را آب و جارو کرد و سماورش را آتش کرد و به انتظار نشست. شتر حضرت علیه السّلام جلوی خانه‎ی همین پیرزن زانو زد و حضرت علیه السّلام مهمان او شدند. قربان این  شاید  که از هزارها یقین بهتر است. این  شاید  مال محبّت است. محبّت چیست که شایدش از یقین بهتر است؟

۞            تدیّن و تقدّس اوّلیه که توأم با تدبیر و تکلّف و تصنّع است، پس از پدیدآمدن محبّت، در شخص از بین می‎رود.

عقل حرف از کفر و ایمان می‎زند            عشق بیخ کفـر و ایمـان می‎کنَد

ولایت که وارد شود، دین از بین می‎رود.

۞     هر چه محبّت زیادتر می‎شود، عمل کمتر می‎شود. نیّةُ المُؤمِنِ خَیرٌ مِن عَمَلِه: نیّت مؤمن از عملش بهتر است. مؤمن با نیّت، شریک همه‎ی کارهای خیر است. اَلرَّاضِی بِفِعلِ قَومٍ کَالدّاخِلِ فیهِ مَعَهُم: کسی که به کار قومی ‎راضی باشد همچون کسی است که با آنها در انجام آن کار همراه باشد.

۞     هر قدر محبّت بیشتر شود، چون کیفیت و مغز و اخلاص عمل بیشتر و مقدار آن کمتر می‎شود، عمل و عبادت انسان کمتر می‎شود. اگر محبّت کامل شود، فعل و فاعل، که هستی محب است، فانی شده و محبوب جای آن را می‎گیرد و به مقام بى یَسمَعُ وَ بى یَبصُرُ: با من می‎شنود و با من می‎بیند، می‎رسد.

۞     هر مؤمنی که محبّت و ایمانش بیشتر شد، جرأتش در تقرّب به محبوب و مراعات نکردن بعضی از آداب ظاهری بیشتر می‎شود، چون نزدیک‌تر شده است و وحشت و اضطراب کمتری دارد: بَینَ الاَحبابِ تَسقُطُ الآدابُ: بین دوستان آداب ساقط می‎شود.

۞            ولایت چهارچوب‎ها را می‎شکند و انسان را بزرگ و سینه‎دار می‎کند.

۞     دل مثل غنچه‎ی گل است. خداوند غنچه‎ی ولایت و محبّت اهل بیت علیهم السّلام را در سرّ مؤمنین قرار داده است. این غنچه در آغاز سفت است، آفتاب دنیا نمی‎تواند این غنچه را باز و شکوفا کند. باران رحمت الهی که ببارد و خورشید محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم که بتابد، این غنچه می‎خندد و باز می‎شود. این غنچه جز با بوی عطر محمّد و آل محمّد علیهم السّلام نمی‎خندد. وقتی غنچه‎ی دل انسان با خدا خندید و از خدا و حقیقت نفس خودش راضی شد، دیگر غم او را نمی‎گیرد. موت غنچه‎ی دل مؤمن را باز می‎کند. با موت، این گل می‎شکفد و زیباییش را آشکار و عطرش را پراکنده می‎کند. هر دلی که خندید، دیگر نه مخلوق او را می‎شناسد و نه او مخلوق را می‎شناسد؛ تنها خدا او را می‎شناسد و او نیز تنها خدا را می‎شناسد.

۞            محبّت اهل بیت علیهم السّلام آتشی است که همه‎ی آتش‎ها را می‎سوزاند. محبّت آتش سرد است.

۞            آتش محبّت سرد است و آتش جهنّم را خاموش می‎کند.

۞     در حدیث حُبُّ عَلیِّ بنِ ابى طالِبٍ حَسَنَةٌ لا تَضُرُّ مَعَها سَیئَةٌ: محبّت علی بن ابی‌ طالب علیه السّلام حسنه‎ای است که با وجود آن هیچ سیئه‎ای زیان نمی‎رساند. مقصود حبّ حقیقی است که خیلی چیز بزرگی است. حبّ مجازی مقصود نیست که چند تا علی علی بگوید و گرم شود.

۞     اهل محبّت با دل کار می‎کنند. دل را در اختیار خوبان بگذاری، خلاص می‎شوی. کار محبّت، سوز و ساز است؛ می‎سوزاند و می‎سازد. راه محبّت، فقر و مرض و تهمت و دارد. علی علیه السّلام فرمود: مَن اَحَبَّنا اَهلَ البَیتِ فَلیَستَعِدَّ لِلفَقرِ جِلباباً: هر کس ما اهل بیت را دوست بدارد، باید پوستینی برای فقر آماده سازد.

۞     وقتی محبّت دنیا، اهل دنیا را از غیر دنیا کور و کر ساخته است، آیا این ادّعای بزرگی است که بگوییم اهل الله و مؤمنین از غیر خدا کور و کرند؟ مؤمنین چشمشان از دیدن غیر خدا، کور است و گوششان از شنیدن حرف‎های غیر خدایی ـ ‌همچون تهمت و غیبت ـ کر؛ و زبانشان از غیر سخنان خدایی و غیر ذکر خوبان خدا، لال؛ و دستشان از انجام کارهای غیر خدایی ـ مثل زدن بر سر ضعفا ـ شکسته؛ و پایشان از رفتن به راه‎های غیر خدایی، لنگ و شکسته است.

۞            مؤمن با محبّت جان می‎دهد و با عشق زنده می‎شود.

۞            عشق و محبّت فرد را شهید می‎کند. شهیدِ دوست شدن بهتر از کشته شدن به دست دشمن است.

۞            تمام شیعیان امیرالمؤمنین علیه السّلام سرانجام با محبّت شهید می‎شوند.

۞     بعضی را ملائک قبض روح می‎کنند. (اَلَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ المَلائِکَةُ: کسانی که ملائکه جانشان را می‎گیرند.) بعضی را خود عزرائیل قبض روح می‎کند. (یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ: ملک موت جان شما را می‎گیرد.) و بعضی را خود خدا قبض روح می‎کند. (اَللهُ یَتوفّی الاَنفُسَ حینَ مَوتِها: خدا هنگام مرگ جان‎ها را می‎گیرد.) عاشق و محب را خود خدا می‎میراند.

۞     در حدیث قدسی است که خدا می‎فرماید: مَن طَلَبَنى وَجَدَنى وَ مَن وَجَدَنى عَرَفَنى وَ مَن عَرَفَنى اَحَبَّنى وَ مَن اَحَبَّنى عَشَقَنى وَ مَن عَشَقَنى عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلَیَّ دِیَتُهُ وَ مَن عَلَیَّ دِیَتُهُ فَاَنَا دِیَتُهُ: آن کس که مرا طلب کند، مرا می‎یابد و آن کس که مرا یافت، من را می‎شناسد و آن کس که مرا شناخت، من را دوست می‎دارد و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق می‎ورزد و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می‎ورزم و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را می‎کشم و آن کس را که من بکشم، خون‎بهای او بر من واجب است و آن کس که خون‎بهایش بر من واجب شد، پس خود من خون‎بهای او هستم.

۞     شهید محبّت، به غسل و کفن نیاز ندارد؛ خداوند او را در حوض کوثر غسل می‎دهد و با هفتاد جامه‎ی حریر او را دفن می‎کند. هفتاد جامه هفتاد صفت خوب است که اوّل آنها محبّت امیرالمؤمنین علیه السّلام است، دیگری صدق است.

۞     اَلحُبُّ اِذَا وَصَلَ الشَّغَفُ اِمّا الوَصلُ وَ اِمّا المَوتُ: محبّت وقتی به شغف برسد، یا وصال حاصل می‎شود و یا محب جان می‎دهد و می‎میرد. شغف پرده‎ی سوم دل است. در وادی حقیقت، وصل و موت هم‌زمان واقع می‎شود. به همین خاطر حضرت امیر علیه السّلام فرمود: فَمَن یَمُت یَرَنى: هر کس به موت نائل شود، مرا می‎بیند.

۞     یک اعرابی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم پرسید قیامت کی فرا می‎رسد؟ حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: برای قیامت چه چیزی آماده ساخته‎ای؟ عرض کرد: نه نمازی، نه روزه‎ای، نه عبادتی و نه عمل صالحی، هیچ چیز دست‌‌پرکن و قابل عرضه‎ای ندارم؛ تنها چیزی که دارم این است که شما را دوست دارم. حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اَلمَرءُ یَحشُرُ مَعَ مَن اَحَبَّ: انسان با کسی که دوست دارد، محشور می‎گردد.

۞     سلطان محمود غلام سیاهی به نام ایاز داشت که خیلی شیفته و علاقمند به او بود. سلطان سالی یک‌بار مهمانی خاصّی برگزار می‎کرد که فقط مقامات عالی کشوری و لشگری حضور داشتند و در پایان مهمانی هم به هر یک اجازه می‎داد چیزی از سلطان بخواهند و همانجا دستور می‎داد خواسته‎اش را به او بدهند. یک سال که این مهمانی را برگزار کرد و در پایان، هر یک از مقامات چیزی از قبیل پول و طلا و جواهر و باغ و زمین مزروعی و گلّه‎ی اسب و گاو و گوسفند از سلطان خواستند؛ در آخر نوبت به ایاز رسید که کنار دست سلطان نشسته بود. همه چشم دوخته بودند که ایاز با توجّه به اینکه می‎داند سلطان تا چه حد به او علاقمند است، چه چیزی از او خواهد خواست. سلطان رو به ایاز کرد و گفت: خوب، تو بگو چه می‎خواهی؟ ایاز سرش را پایین انداخت و بعد از لحظه‎ای دستش را روی شانه‎ی سلطان گذاشت، یعنی من خودت را می‎خواهم. همه تو را برای نعمت‎ها و هدایایت می‎خواستند، ولی من خودِ تو را می‎خواهم. دوست اهل بیت علیهم السّلام، خدا و اولیائش را برای خودشان می‎خواهد، نه برای نعمت‎ها و عطاهایشان.

۞            خدایا خودت را به ما نشان بده، بگذار قلب ما دچار شما شود و غیر شما از دل ما برود.

۞     خداوند غیور است؛ اگر دل کسی در دام محبّت جز او گرفتار شود، خدا یا عیوب آن را آشکار می‎کند تا دل از آن برگیرد یا حادثه‎ای می‎فرستد تا آن را از سر راهش بردارد.

۞            هر وقت در بند محبّت چیزی گرفتار شدیم، با خود بگوییم بهتر از این هم هست. این کار را ادامه دهیم تا از خدا سر در بیاوریم.

۞     در آنچه از احسان و لطف و ستر و مدارا که خداوند با شما کرده، تفکّر کنید تا به محبّت الهی دست بیابید. در حدیث اولی‌الالباب فرمود: اِنَّ اُولِی الاَلبابِ الّذینَ عَمِلُوا بِالفِکرَةِ حَتّی وَرِثُوا مِنهُ حُبَّ اللهَ: هرآینه صاحبان خردهای ناب، فکر خود را به کار انداختند تا اینکه محبّت به خدا را از آن ارث بردند.

۞     تحیّر بالاتر از شوق و انس است. محبّت که خیلی زیاد شد، تحیّر می‎آید. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به خداوند عرضه داشت: ربِّ زِدنى تَحَیُّراً: خدایا بر تحیّرم بیفزا.

۞            محبّت کن، تا محبوب آسمان و زمین شوی.

۞     همه‎ی انبیا و اولیا تقلاّ کردند که خدا را دوست بدارند. امّا پیامبر ما صلّی الله علیه و آله و سلّم از همان اوّل لُنگ انداخت و گفت: کوچک که نمی‎تواند بزرگ را دوست بدارد؛ لذا من نمی‎توانم خدا را دوست بدارم. خداوند فرمود: حالا که این را درک کردی و اقرار نمودی، من تو را دوست می‎دارم و تو حبیب منی. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هم به ما فرمود:  شما هم از من تبعیت کنید تا خدا شما را هم دوست بدارد .

۞            تحبّب یعنی من اهل محبّت نیستم، ولی تقلاّ می‎کنم که خودم را غالب کنم و از شما حُب بگیرم.

۞            حبّ حقیقی از جانب خداست. از بنده بیشتر از تحبّب، یعنی اظهار محبّت، بر نمی‎آید و این هم بازتاب حبّ خدا به بنده است.

۞     اصل دین علوی محبّت به اهل بیت علیهم السّلام و دوستان آنها است. آن‌قدر که موالیان ما، ما را دوست دارند، یک هزارمش ما آنها را دوست نداریم. حبّ و محبّت حقیقی از جانب آنهاست و از جانب ما تحبّب و اظهار محبّت است؛ مثل تشکّر. این حبّ آنها به ماست که به صورت تحبّب به خودشان برمی‎گردد.

۞     درخت طوبی در بهشت در خانه‎ی حضرت زهرا علیها السّلام است و در خانه‎ی هر مؤمنی یک شاخه‎ی آن سر کشیده است و آن مؤمن هر چه میل کند، از همان شاخه بهره می‎برد. این شاخه همان محبّت اهل بیت علیهم السّلام است که در دل هر مؤمنی قرار دارد.

۞     الله و اِله و وَلَه همه محبّت است، محبّت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و علیهم السّلام است. آن کس که والِه می‎کند، حضرت زهرا علیها السّلام است. دیدید با همسر و فرزندانش و با خودش چه کردند و او با وجود همه‎ی مصائب، یک بار از خدا گله نکرد.

۞     چگونه می‎شود محبّت خدا را بدون حبّ بندگان او در دل داشت؟ در حالی که بندگان خدا از او جدا نیستند، بلکه محبّ خدا به همه‎ی ذرّات هستی عشق می‎ورزد.

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست        

عاشقم بر همـه عالم که همه عالم از اوست

۞            تعلیم و تعلّم در راه خدا عبادت است و عبادت مقدّمه‎ی معرفت و معرفت مقدّمه‎ی محبّت است.

۞            عبادت و اطاعت محبّت را زیاد می‎کند. اصل و سرمایه‎ی کل، محبّت است.

۞            خود آدم عشق است. عقل نورالله است و عشق را حفظ می‎کند.

۞     عقل را داد تا به هدایت آن به آستانه‎ی عشق و به آستانه‎ی ولایت برسی. به آنجا که رسیدی، قطره‎ی عقل در دریای عشق و ولایت گم می‎شود. بر در آن آستان نوشته شده است: اُدخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ: با سلامت و در امنیّت به آن وارد شوید. بر در قبله‎ی صحن امام حسین علیه السّلام هم این آیه را روی بیرقی نوشته‎اند، بر در بهشت هم این آیه نوشته شده است.

۞     عقل ذرّه‎ای از محبّت است که بیرون زده و نمودار شده است. عقل اندازه می‎دهد و محبّت بی‎اندازه راه می‎رود. جنگ محبّت و عقل، جنگ زرگری است؛ مثل جنگ‎هایی که بازیگران تعزیه با هم می‎کنند و وقتی که تعزیه تمام شد، با رفاقت و یگانگی با هم بر سر یک سفره می‎نشینند و غذا می‎خورند.

۞     محبّت و ولایت، دریاست و عقل قطره‎ای از آن است. اوّل، این دو برای رشد بشر با هم جنگ زرگری دارند، ولی بالأخره یک روز با هم رفیق می‎شوند و قطره‎ی عقل می‎زند به دریای ولایت و محبّت.

۞            فیض کاشانی می‎گوید:

عشق آمد و عقل را به در کرد    فرزنــد نگر چه با پدر کــرد

 

بس عیـب نهفتـه بود در عقل   عشق آمد و جمله را هنر کرد

 

عشق که آمد، خوب و بد کردن‎های عقل به کنار می‎رود.

در طبیعت، عقل، پدر است و عشق، بچّه، ولی در حقیقت عشق، پدر و عقل بچّه است. همه‎ی آفرینش میوه‎ی محبّت است. خداوند در بیان علّت ایجاد خلقت فرمود: اَحبَبتُ اَن اُعرَفَ: دوست داشتم که شناخته شوم. پس حبّ پدر است. گرچه در ظاهر حبیب خدا فرزند سایر انبیاست، ولی در حقیقت همه‎ی انبیا فرزند او هستند. لذا فرمود: کُنتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَینَ الماءِ وَ الطّینِ: من پیامبر بودم در حالی که هنوز حضرت آدم علیه السّلام بین آب و گل بود. و فرمود: آدَمُ وَ مَن دُونَهُ تَحتَ لِوائی: آدم و دیگر پیامبران علیهم السّلام در روز قیامت زیر بیرق من خواهند بود.

۞     پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم ابوالخیر است؛ پدری است که از پسر به وجود آمده است. همه‎ی پیامبران دیگر عقل بودند، پیامبر ما عشق بود. عقل قطره‎ای از دریای عشق است. پیامبر ما رَحمَةٌ لِلعالَمین است و همه‎ی عالمیان هر چه دارند، از او به آنها رسیده است.

۞            همه‎ی عقل‎های اوّلین و آخرین را که با هم جمع کنی، می‎شود عشق، می‎شود محبّت امیرالمؤمنین علیه السّلام و خوبان خدا.

۞     عقل مقدّمه‎ی عشق است. سعدی عقلایی سخن می‎گوید و حافظ عاشقانه حرف می‎زند. سعدی مقدّمه‎ی حافظ است و شخص را برای بهره بردن از حافظ آماده می‎کند.

۞            عقل تنزیل یافته‎ی عشق است. خود عشق قابل تعریف نیست.

۞     عقل درست می‎کند و عشق خراب می‎کند. انبیا درست می‎کنند و ولایت خراب می‎کند. انبیا احکام آوردند، حدود را مشخص کردند؛ ولایت همه را بر هم زد. پیغمبر اسلام نماز و روزه و زکات و حجّ و جهاد را آورد و امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: منم نماز، منم روزه، منم زکات، منم حج، منم جهاد و هرکس محبّت مرا نداشته باشد، اعمالش به درد نمی‎خورد؛ در نتیجه همه را خراب کرد و خرابات برپا کرد. حضرت امیر علیه السّلام فرمود: پیغمبر اکرم آمد و عقل را حاکم کرد و هر چیز را در جای خودش گذاشت وَ اَنَا اُخَرِّبُهُ: و من همه را خراب می‎کنم. من پیامبر را در درست کردن یاری دادم؛ امّا پیامبر، به صورت ظاهر، نبود که در خراب کردن مرا کمک بدهد. در رجعت، پیامبر مرا یاری خواهد کرد.

۞     محبوب خدا شدن بالاتر از محبّ خدا بودن است. کسی که محبوب خدا شود، دیگر کاری از دستش نسبت به خدا بر نمی‎آید، مغلوب و مضطر می‎شود و دست روی دست می‎گذارد و یکسره خدا به او خدمت می‎کند و او غرق در شرم و حیا می‎شود. خداوند وقتی حبیب و محبوب خود یعنی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را آفرید، به او نظر محبّت افکند و او غرق در حیا شد و عرق شرم بر جبینش نشست. از هر یک از آن دانه‎های عرق، یک پیامبر خلق شد. وقتی پیامبر ما صلّی الله علیه و آله و سلّم محبوب خدا شد و دید هیچ کاری برای خدا از دستش ساخته نیست، محبّتش را متوجّه خلق کرد و همه‎ی آنها را در آغوش محبّت خویش گرفت. خدا هم به او فرمود: قُل اِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونى یُحبِبکم اللهُ: به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا محبوب خدا شوید. از این راه انسان محبوب خدا می‎شود. محبوب هر کاری بکند، مجاز است. محب دلش می‎خواهد محبوبش از جای خود تکان نخورد و خودش دائماً به او خدمت کند.

۞            عشق مَجاز، پل و قنطره‎ی عشق آخرت است.

۞     عشق مَجازی مؤمن را در دنیا شراب می‎کند، ولی مدّتی که گذشت، از عشق حقیقی سر در می‎آورد و سرکه می‎شود. سرکه خوراک علی علیه السّلام است. سرکه برخلاف شراب، مزاج را خنک می‎کند.

۞     مادرها که از دست بچّه‎هایشان عصبانی می‎شدند، آنها را نفرین می‎کردند و می‎گفتند: خدا به زمین گرمت بزند. چه زمینی از زمین محبّت گرم‌تر و چه دعایی از این نفرین بهتر؟

۞     غیر از اشخاص دیوانه، همه عاشقند، منتها عشقشان کم و زیاد دارد. اینکه در هنگام نگاه به چیزها مژه می‎زنند، یعنی محبوب من این نیست.

۞     در دنیا غیر از دیوانه‌ها، همه عاشقند و چون عاشقِ معتدلند، ولو اغلب عاشق مَجازند؛ امّا همان عشق هم پیش خدا شریف است. اَلمَجازُ قَنطَرَةُ الحَقیقَةِ: مجاز پلی به سوی حقیقت است. نماز هم که می‎خوانیم، ظاهرش مَجاز است. علم و معرفت، هم جنبه‎ی مَجازی دارد و هم جنبه‎ی حقیقی. غیر از دیوانه کیست که بدون حب راه برود؟ جز دیوانه بقیه‎ی مردم با مَجازشان زندگی می‎کنند و همان مَجاز را نباید رها کنند. ائمّه علیهم السّلام فرمودند:  از ما نیست کسی که دنیا را برای آخرت یا آخرت را برای دنیا رها کند . یعنی طبیعتت را تعطیل نکن و راهت را برو، منتها ملایم راه برو. مَجاز هم از حقیقت سر در می‎آورد. وقتی هم که شخص برای تأمین مایحتاج زن و بچّه‎اش کار می‎کند، برای خداست و خدا او را به راه ‎انداخته است که به زن و بچّه‎اش رزق بدهد. منتها ای کاش این حقیقت را می‎دانست و به آن توجّه داشت و در نتیجه شنگول و خوش به دنبال کار می‎رفت و نمی‎گفت گرفتار زن و بچّه شده‎ام.

۞     در فصل بهار، خصوصاً در مناطق گل‎خیزی مثل اصطهبانات فارس که باغ‎های گل محمّدی زیادی برای گلابگیری وجود دارد، بلبل‎ها روی شاخه‎های گل می‎نشینند و آواز می‎خوانند. صبح‎های زود در کوچه‌باغ‎ها، زیر درختان گل، جنازه‎های بلبل‎هایی را می‎توان دید که از سر شب تا صبح آن‌قدر آواز خوانده‎اند که جان داده‎اند. محبّین در آغاز راهشان، مثل بلبل‎ها محبّتشان توأم با شور و غوغاست.

پروانه‎ها در تاریکی شب به گرد شعله‎ی شمع می‎گردند. ابتدا که هنوز چشم پروانه به نور شمع عادت نکرده است، نور شمع چشمش را می‎زند و لذا بعد از مقداری گشتن به گرد شمع، به محلّ تاریکی پناه می‎برد و چشمش را باز و بسته می‎کند تا دوباره قوّت بگیرد و نزد شمع بیاید و گرد شعله‎ی آن طواف کند. سرانجام پروانه خود را به شعله می‎زند و می‎سوزد و جانش را تقدیم شمع می‎کند و جنازه‎ی سوخته‎اش به پای شمع می‎افتد. دوستان اهل بیت علیهم السّلام در ادامه‌ی راهشان مثل پروانه، بدون سر و صدا گرد شمع وجود اهل بیت علیهم السّلام می‎چرخند و خود را به شعله می‎زنند و جانشان را تقدیم محبوبشان می‎کنند و جسد سوخته‎ای از آنان بر جا می‎ماند.

شمع در تاریکی شب بدون سر و صدا و در سکوت می‎سوزد و روشنایی می‎دهد و آب می‎شود و جنازه‎ای هم از آن بر جا نمی‎ماند. اهل بیت علیهم السّلام در طریق محبّت خدا مثل شمع می‎سوزند و آب می‎شوند و روشنایی می‎دهند و جنازه‎ای هم از آنها باقی نمی‎ماند. لذا در روایات داریم جسد آنان بیش از سه روز در قبر نمی‎ماند و پس از آن به روحشان ملحق می‎شود و اگر بعد از سه روز قبرهایشان را بشکافند، چیزی در آن یافت نمی‎شود؛ قبر آنان در دل‎های محبّان و شیعیان ایشان است.

۞    در طریق عشق و محبّت به محبوب، بلبل سر و صدا دارد و در کنار گَُل آن‎‌قدر چَه‌‌چَه می‎زند تا جان می‎دهد و می‎افتد. پروانه بی‎ سر و صدا گرد شعله‎ی شمع می‎چرخد و خود را به آتش می‎زند و جانش را تحویل شمع می‎دهد و می‎افتد، ولی جسدی از او باقی می‎ماند. امّا شمع بی‎صدا می‎سوزد و آب می‎شود و جسدی هم از آن باقی نمی‎ماند.

۞     هر جا تشییع جنازه‎ای از دوستان اهل بیت علیهم السّلام دیدی، همراه جنازه برو تا تو هم از آن پروانه جان‌ دادن به محبوب را یاد بگیری. دوستان برجسته و شیعیان کامل که رنگ اهل بیت علیهم السّلام را گرفته‎اند، شمعند. شمع بی‎صدا و با تکان‎های سر شعله‎اش با پروانه‎ها حرف می‎زند و به آنها می‎گوید هر گناهی داری، مأیوس نشو و بیا که تو را می‎پذیرم. اگر باد غرور و طغیان بوزد، شمع را خاموش می‎کند. اهل بیت علیهم السّلام که صاحب شمع‎ها هستند، مراقبند شمع‎ها در اثر باد خاموش نشوند و اگر احیاناً بادی برخاست و شمعی خاموش شد، دوباره آن را روشن می‎کنند. شمع‎ها جسدشان تربت است و در قبر هم زنده و سالم می‎ماند.

۞     در مورد بزرگان که هر چه به مقصد محبّت داشته باشند، اظهار و ابراز نمی‎کنند، تعبیر حب به کار می‎رود. در مورد کسانی که کوچک‌ترند و محبّتشان را اظهار می‎کنند و از خود بی‎خود می‎شوند، تعبیر عشق به کار می‎رود. بزرگان هر چه از معرفت و محبّت که می‎خورند، دستی به سبیلشان می‎کشند و می‎گویند ما که چیزی نفهمیدیم.

۞     گاهی به جلسه که می‎آییم، خودمان را در منزل یا مسجد یا بازار جا می‎گذاریم و می‎آییم. ائمّه علیهم السّلام خودِ شیعیان و دوستانشان را می‎خواهند، عملشان و پولشان را نمی‎خواهند. ان‎شاءالله ما هم خودِ ائمّه علیهم السّلام را بخواهیم، نه اینکه آنها را به خاطر نعمت‎های دنیوی و حتّی اخروی که به ما می‎دهند بخواهیم. سعی کن هر جا می‎روی، خودت همراه خودت باشی و آن را جا نگذاری. اگر این‎گونه باشی، جان دادن هم راحت می‎شود؛ یعنی محبّتت را مواظب باش. هر جا می‎خواهی برو و حقّش را ادا کن و بیا بیرون، ولی خودت را جا نگذار.

۞     بچّه‎های کوچک با دست و پایشان بازی می‎کنند، ولی دلشان مرتّب است و همراهشان است. امّا بزرگ‎ها دست و پایشان خیلی منظّم است، ولی دلشان بازی می‎کند و همراهشان نیست. البته دوستان امیرالمؤمنین علیه السّلام دل‎هایشان خیلی گرفتار نیست، اگر کمی‎ مواظبت کنند، راحت می‎شوند.

۞     صلوات همان محبّت و دوستی است و همه‎ی اوّلین و آخرین در صلوات غرقند. هر عبادتی که هر کس می‎کند، همان صلوات است. شنیده بودم در آخرالزّمان مردم با صلوات چیز می‎خرند. هر چه انتظار کشیدم، دیدم این‎طور نشد. امّا این اواخر متوجّه شدم از بچّگی با صلوات خریدیم و خوردیم. دو کاسب در محلّه‎ی ما بود، من از کاسبی خرید می‎کردم که دوستش داشتم و او هم مرا دوست داشت. پس با صلوات می‎خریدم. از نانوایی نان می‎خریدم که خوش‌اخلاق بود و دوستش داشتم. دو نفر آمدند چیزی از من بخرند، به آن یک فروختم که دوستش داشتم. در مجلس روضه پای وعظ کسی می‎نشستم که دوستش داشتم. در شیرخوارگی از سینه‎ی کسی شیر می‎خوردم که دوستش داشتم. پس همه‎ی عمر با صلوات خریدیم و فروختیم. همه‎ی دوستان و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السّلام از بچّگی با صلوات راه می‎روند.

۞     دست بر سر یتیمی ‎بکشی، خدا دوستت می‎دارد. مظلومی‎ را یاری کنی، خدا دوستت می‎دارد و . این قبیل کارها را آن‌قدر انجام بده تا یقین کنی که خدا و خوبان دوستت دارند. وقتی یقین کردی که خدا دوستت دارد، مثل پرنده‎ای می‎شوی که ابتدا از دست آدمیان فرار می‎کرد؛ امّا چند وقت که صاحبخانه به او آب و دانه داد، به او محبّت پیدا کرد و دیگر از اطاق او بیرون نرفت و هر کاری که صاحبخانه با او کرد، باز هم از او جدا نشد و فرار نکرد. علّتش این بود که فهمیده بود صاحبخانه دوستش دارد.

۞     دستگاه خدا که از دستگاه حضرت یوسف کمتر نیست. یکی از هم‎زندان‎های یوسف خوابی جعل کرد و تعبیرش را از یوسف پرسید. وقتی یوسف تعبیر کرد، آن زندانی گفت دروغ گفتم و خواب را از خودم ساخته بودم. یوسف گفت: قُضِیَ الاَمرُ، یعنی کار از کار گذشت و آنچه گفتم، واقع خواهد شد. ما هم چند بار دروغی به خدا گفتیم دوستت داریم. بعد که ابتلائات و تبعات این دوستی ظاهر شد، گفتیم خدایا دروغ گفتیم. خداوند فرمود: قُضِیُ الاَمرُ: یعنی کار از کار گذشت و به جمع دوستان ما ملحق شدی.

۞            تا دل داریم، عین‌‌الیقین است. همین که دلبر آمد و دل را گرفت و خود به جای آن نشست، حقّ‌‌الیقین است.

۞            محبّت اصل دین است. امر و نهی به فروع دین تعلّق می‎گیرد؛ امّا اصول دین امر و نهی بردار نیست. اگر کسی بر اساس محبّت به خدا و اهل بیت علیهم السّلام کاری می‎کند، ولو یک جُل کهنه به ضریح یک امامزاده گره می‎زند، نکند به او امر و نهی کنی.

۞            دو نفر مؤمن که یکدیگر را دوست دارند، آن یک ایمانش افضل از دیگری است که محبّتش به دیگری بیشتر است.