کانال تلگرام اهل ولاء کانال تلگرام اهل ولاء اینستاگرام اهل ولاء


جمعه ۱ آبان
۱۴۰۵

11. جمادي‌الاول 1448


23. اکتبر 2026






موت و فنا
تالیفات استاد - کتاب مصباح الهدی

 

موت و فنا

۞            بهترین عمل صالح، موت است. اَلاِنتِظارُ اَشَدُّ مِن المَوتِ: انتظار شدیدتر از موت است.

۞            منزل موت آخرین منزل دنیا و اوّلین منزل آخرت است.

۞            موت همراه ماست، جسم ما موت است.

۞     موت، همیشه همراه ماست. وقتی می‎خوابیم، گویا می‎میریم و آن را تمرین می‎کنیم. وقتی نََفَس را بیرون می‎دهیم، در حقیقت می‎میریم و با نَفَس دیگر ادامه‎ی حیات می‎دهیم.

۞     موت خیلی نزدیک است. تا ذکر موت کنیم، مرده‎ایم. قُولُوا لا اِلهَ (موت) اِلاَّ اللهُ (حیات) تُفلِحُوا. خداوند می‎فرماید: خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیوةَ لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً. موت و حیات را مثل دو توپ آفرید تا معلوم شود که کدام بهتر بازی می‎کنند. جایزه‎اش مُحَمَّدٌ رَسولُ ‌الله و عَلیُّ وَلىُّّ ‌‌الله است. کسی که ایمان به قلبش رسید، مرده است. باید به موت تن داد، نه اینکه فوت کرد. دست از آمال و آرزو که برداشتی، موت است.

۞            تصمیم به موت، موت است.

۞            به سرّ خودت بگو آرام شو، تا هر چه نیّت و اراده و آمال دارد، برود و تو آرام با خدای خودت بنشینی.

۞     امام سجّاد علیه السّلام به خداوند عرضه داشت: اَللّهُمَّ ارزُقنِی التَّجافِیَ عَن دارِ الغُرُورِ وَ الاِنابَةَ اِلى دارِ الخُلودِ وَ الاِستِعدادَ لِلمَوتِ قَبلَ حُلُولِ الفَوتِ: خدایا به من روزی بفرما پهلو خالی‌‌کردن از زیر بار

خانه‎ی فریب و دروغین را، یعنی دنیا، و روی‌ آوردن به سوی خانه‌ی جاودانی را، یعنی آخرت‌، و آمادگی برای موت را قبل از اینکه فوت فرا برسد. موت غیر از فوت است. فوت وقتی است که شخص جان می‎دهد و جنازه‎اش را دفن می‎کنند. موت قطع دلبستگی به دنیاست.

۞     در جوانی اسبی داشتم، وقتی سوار آن می‎شدم و از کنار دیواری عبور می‎کرد و سایه‎ی آن به دیوار می‎افتاد، اسبم به آن نگاه می‎کرد و خیال می‎کرد اسب دیگری است، لذا خرناس می‎کشید و سعی می‎کرد از آن جلو بزند، و چون هر چه تند می‎رفت، می‎دید هنوز از سایه‎اش جلو نیفتاده است، باز هم به سرعتش اضافه می‎کرد تا حدّی که اگر این جریان ادامه می‎یافت، مرا به کشتن می‎داد. امّا دیوار تمام ‌شد و سایه‎اش از بین ‌رفت و آرام ‌گرفت.

در دنیا وقتی به دیگران نگاه کنی، بدنت که مَرکب توست، می‎خواهد در جنبه‎های دنیوی از آنها جلو بزند و اگر از چشم و هم‌چشمی ‎با دیگران بازش نداری، تو را به نابودی می‎کشد.

بالأخره آن اسب مُرد؛ مُرد که مُرد. چنان مُرد که وقتی به مُرده‎ها نگاه می‎کنم، آنها را مرده نمی‎دانم و هیچ‎کس را مرده نمی‎شناسم.

۞            ادب و تواضع نسبت به خدا و اولیائش و نسبت به برادر ایمانی، موت است.

۞            در تواضع همه چیز هست،  نمی‎دانم  و  نمی‎توانم  همان موت است.

۞     سبب ظهور ادب، اصل ایمان است. هر چه ایمان بیشتر شود، ادب کامل‎تر می‎شود. نهایت ادب موت است. ایمان کامل، موت حقیقی در مقابل حق‌تعالی است. حقیقتِ مُوتُوا قَبلَ اَن تَمُوتُوا: قبل از اینکه مرگ به سراغ شما بیاید، تن به موت بدهید، همان تفویض و ادب کامل است.

۞            موت یعنی سکوت. فَاستَمِعُوا لَهُ وَ أَنصِتُوا: به قرآن گوش بسپارید و سکوت کنید.

۞            جان دادن، راحت‎تر از ساکت نشستن است.

۞     راه ایمان، راه موت و فنا است. در این راه به اختیار خودت می‎میری و به مقدّرات الهی تن می‎دهی و مشقّات دنیا را تحمّل می‎کنی.

۞     موت همان تسلیم شدن به اراده‎ی حق و از خود نظریه نداشتن و اعتراض نکردن است. عبد مؤمن بین دو دست جمال و جلال خداوند همچون جنازه‎ی مرده بین دو دست مرده‎شوی است که به هر طرف بخواهد، می‎چرخاند و جنازه ایستادگی و اعتراض و نظریه‎ای ندارد. اَلعَبدُ کالمَیِّتِ بَینَ یَدَی الغَسّالِ: عبد مثل جسد مرده بین دو دست مرده‎شوی است. قَلبُ المُؤمِنِ بَینَ اصبَعَینِ مِن اَصابِعِ الرَّحمنِ یُقَلِّّبُها کَیفَ یَشاءُ: قلب مؤمن بین دو انگشت از انگشت‎های خدای رحمان است که هر طور بخواهد، آن را می‎گرداند.

۞     همان‎طور که برای نوزاد، پدر و مادر پیش از تولّدش لباس تدارک می‎بینند و تهیّه می‎کنند، برای کسی که به موت نائل می‎شود هم لباس تقوا و لباس رضا آماده کرده‎اند.

۞            حبّ دنیا را از دل بیرون انداختن، موت است.

۞     همین‎ قدر که از مردم قطع طمع کردی، همین موت است. طمع به دنیا که آمد، متولّد شدی و طمع را که بریدی، به موت نائل شدی.

۞      در دنیا هیچ لذّتی بالاتر از موت و تن دادن و آمادگی برای مرگ نیست. أکثِرُوا ذِکرَ هادِم اللَّذاتِ: هادم اللّذات را بسیار یاد کنید. موت آن‌قدر شیرین است که همه‎ی شیرینی‎هایی که مؤمن در طول عمر چشیده را در کام او بی‎مزه می‎کند.

۞     موت، هادم لذّات است. برای اهل دنیا، موت به خاطر تلخی طعمش در کام آنها، از بین برنده‎ی تمام لذّت‎ها و خوشی‎های دنیا است. امّا برای مؤمن و اهل آخرت، موت آن‌قدر شیرین است که خوشی‎ها و لذّت‎های دنیا، در برابر آن کوچک و محو و منهدم می‎شود.

۞     موت برای دوستان اهل بیت علیهم السّلام آن‌قدر شیرین و لذیذ است که با نزدیک شدن آن مست می‎شوند. به همین خاطر به آن سکرات گفته می‎شود.

۞     اَلنَّومُ اَخُ المَوتِ: خواب، برادر کوچک موت است. قرآن هم فرمود: اَللهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حینَ مَوتِها وَ الَّتى لَم ‌‌تَمُت فى مَنامِها: خداوند افراد را هنگام مرگشان قبض روح می‎کند و کسی را که مرگش فرا نرسیده است، هنگام خوابیدنش. به همین خاطر مستحب است که هنگام بیدار شدن از خواب این دعا خوانده شود که: اَلحَمدُ ِللهِ الذّی أحیانى بَعدَ ما اَماتَنى وَ اِلَیه النُّشُورُ، اَلحَمدُ ِللهِ الَّذی رَدَّ عَلَیَّ رُوحی ِلاَحمَدَهُ وَ اَعبُدَهُ: سپاس خدایی را که پس از آنکه مرا میراند، زنده‎ام کرد و رستاخیز به سوی اوست. سپاس خدایی را که روحم را به من بازگرداند تا او را سپاس گویم و عبادت نمایم. هر قدر خوابیدن لذّت‎بخش و راحتی‎آور است، برای مؤمن موت چندین برابر آن شیرین و راحتی‎آور است.

۞            کسی که به موت رسید، از قیامت سر در می‎آورد.

۞     نوزاد بعد از تولّد گریه را سر می‎دهد؛ یعنی اینجا که آمده‎ام، جای بدی است. لذا بلافاصله راه برگشت را در پیش می‎گیرد و به موت رو می‎آورد. هر نَفَس قدمی‎ رو به موت است. همه رو به موت می‎روند، منتها غیر مؤمن جان می‎کنَد و مؤمن خودش جانش را تقدیم می‎کند. دائماً توی موت زندگی می‎کنیم و رو به موت می‎رویم. وقتی نماز می‎خوانی، وقتی اَللهُ ‌‌اَکبَر و لا اِلهَ‌‌ اِلاَّ الله می‎گویی، از مال و از جان و از وقتت که می‎گذری، همه‎ی اینها موت است. اگر این کارها را با محبّت انجام دهی، از آن لذّت هم خواهی برد.

۞     آماده‎ی مردن شویم. اوّل موت است و بعداً ملاقات. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: فَمَن یَمُت یَرَنى: هر کس می‎میرد، مرا ملاقات می‎کند. تا نمیریم، یعنی تن به موت ندهیم و از آمال و آرزوها دست نکشیم، ملاقات حاصل نمی‎شود.

۞     این را شنیدی که حضرت امیر علیه السّلام فرمود:  هر کس بمیرد، من را می‎بیند ، ولی این را نشنیدی که فرمود هر کس که من به او نگاه کنم، جانش را با رضا و رغبت تقدیم می‎کند و به موت نائل می‎شود.

۞            وقت جان دادن خیلی خوب وقتی است؛ هنگام تجلّی خداست.

۞     شب اوّل قبر، شب زفاف حقیقی مؤمن است، چون به وصال محبوب می‎رسد. وقتی مؤمن را در قبر می‎گذارند، به او گفته می‎شود: نَم کَنَومِ العَرُوس: بخواب مثل خوابیدن عروس. خدا نکند عروس غمناک به حجله برود. اگر آمال و آرزوها را کم کنیم و تقوا پیشه کنیم، شادمان موت را ملاقات می‎کنیم.

۞     بسیاری از مردم برای یک شاهی پول دنیا جانشان را می‎دهند. شما که برای ملاقات خدا و خوبان خدا جان می‎دهید، جانتان را خیلی گران می‎فروشید.

۞     آقا سیّد جمال گلپایگانی وقتی داشت مرحوم می‎شد، با سرور و بهجت اشعار حافظ را با آواز می‎خواند و می‎گفت چهل سال است پشت در ایستاده‎ام و منتظر چنین روزی بوده‎ام، پس امروز که در باز می‎شود، چرا خوشحال نباشم و آواز نخوانم؟

۞            اِنّا ِللهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ مثل اسم عبور است؛ همه‎ی غم‎ها را باطل می‎کند و همه‎ی راه‎بندان‎های به سوی خدا را باز می‎کند.

۞            وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصّه‎هایت کم می‎شود.

۞            هیچ چیز را مثل موت نمی‎یابی که غم و غصّه‎ها را از بین ببرد و عداوت‎ها و کینه‎ها را از میان بردارد.

۞            موت را که بپذیری، همه‎ی غم و غصّه‎ها می‎رود و بی‎اثر می‎شود.

۞     تا با فطرتت تماس نگیری و به ذات احدیّت اقرار نکنی، آرامش نمی‎یابی. باید با انبیا و اولیا تماس بگیری تا هم در این دنیا آرام شوی و هم در جهان دیگر. وقتی کسی به موت نائل شود، با فطرت خدایی تماس می‎گیرد.

۞            ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می‎کند و آخرت را بزرگ.

۞     مؤمن از دنیا که می‎رود و به موت نائل می‎شود، از شهوات و غضب که او را گرم می‎کردند، خلاص و کاملاً خنک می‎شود؛ به نحوی که وقتی جنازه‎ی او را با آب سرد دنیا هم می‎شویند، فریاد می‎زند این آب داغ چیست که روی بدن من می‎ریزید؟

۞     امیری به درباریانش گفت یک گوسفند دارم که می‎خواهم آن را به یکی از شما بسپارم که تا سال آینده از آن نگهداری کند و سال بعد بدون اینکه ذرّه‎ای تغییر کرده و چاق یا لاغر شده باشد، به همین وضع امروز به من بازگرداند. همه گفتند این شدنی نیست، چون اگر به آن علف بدهیم، چاق می‎شود و اگر ندهیم، لاغر می‎شود. فرد دانایی از بین آنها قبول کرد و سال آینده گوسفند را نزد امیر آورد و همه دیدند که ذرّه‎ای تغییر نکرده است. امیر از او پرسید چه کردی؟ آن فرد دانا گفت: من هر روز هر چه گوسفند علف می‎خواست به او می‎دادم که بخورد، ولی در آخر روز یک بار یک گرگ را از جلوی او عبور می‎دادم و با دیدن گرگ‎ تمام گوشت‎هایی که در اثر خوراکی‎ها بر تن گوسفند اضافه شده بود، آب می‎شد. این است که بعد از یک سال، گوسفند ذرّه‎ای تغییر نکرده است. خداوند هم با دوست اهل بیت علیهم السّلام همین کار را می‎کند، یعنی آنچه از لذّت‎های دنیوی که می‎بَرَد و احتمالاً گناهانی که در اثر گرایش به دنیا مرتکب می‎شود را با جلوه‎های موت از قبیل فقر و بیماری و آبروریزی و که هر چند وقت یک‌بار برای او پیش می‎آورد، زائل می‎کند و در نتیجه در پایان عمر او را همان‎طور از دنیا به آخرت منتقل می‎کند که روز اوّل تولّد وارد دنیا کرده بود. البته اگر دوست اهل بیت علیهم السّلام خودش هر روز مقداری به موت فکر کند، دیگر نیازی به پیش آمدن آن آثار موت در زندگی‌اش نخواهد بود.

۞     در کتاب خوانده بودم و خودم هم در ایام جوانی که زراعت داشتم، تجربه کردم که اگر پوست گرگ را باریک ببُرند و با آن الک درست کنند و بذر را با آن الک کنند، زراعت دیگر آفت نمی‎زند. آن‎‌قدر گرگ قوی است که آفت‎ها مثل ملخ و سن از زراعتی که بذرش با پوست گرگ تماس پیدا کرده است، می‎ترسند. موت را هم مثل گرگ تصّور کنید؛ البته جسارت به موت نشود، چون موت بسیار شریف است؛ امّا از این نظر می‎توان موت را به آن مثل زد که اگر کسی با موت تماس پیدا کند، دیگر هیچ آفتی به او نخواهد رسید و شیطان و دنیا و نفس، دیگر نخواهند توانست به او آسیب برسانند.

۞     قبل از موت هر چه بگوییم، غیبت است. تا نمیریم، میزان و ترازو را نمی‎بینیم و هر چه بگوییم، به انحراف می‎رود. (علیٌّ میزانُ الاَعمالِ: علی علیه السّلام میزان اعمال است.) بعد از موت هر چه بکنیم، قشنگ است.

۞     حضرت عیسی علیه السّلام فرمود: لَن یَلِجَ مَلَکُوتَ السَّمواتِ مَن لَم یُولَد مَرَّتَینِ: کسی که دوبار متولّد نشده است هرگز به ملکوت آسمان‎ها داخل نمی‎شود؛ یک تولّد از رحم مادر و یک تولّد از رحم طبیعت. پیامبر ما صلّی الله علیه و آله و سلّم هم فرمود: مُوتُوا قَبلَ اَن تَمُوتُوا: قبل از اینکه با فرا رسیدن فوت، اضطراراً به موت نائل شوید، به اختیار خود تن به موت بدهید. هر دو سخن اشاره به یک حقیقت است.

۞     آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. حضرت امیر علیه السّلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه‎ی آخرت نمی‎دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

۞     اَلعَجَلَةُ مِنَ الشَّیطانِ: عجله از شیطان است. برای مردن عجله نداشته باشید، ولی سرعت خوب است؛ یعنی آمادگی رفتن را تهیّه کنید. سارِعُوا إلى مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم وَ جَنَّةٍ: به سوی آمرزش پروردگارتان و بهشت سرعت بگیرید.

۞     جان دادن بهتر از جان کندن است. مؤمن جانش را با محبّت تقدیم می‎کند و جان کافر را با زور می‎گیرند. حالا که هر چه دنیایی است، بالأخره رفتنی است، چه بهتر که خود آدم آن را به دوست تقدیم کند و در راه خدا بدهد.

۞     جان اشقیا را می‎کنَند، دوستان اهل بیت علیهم السّلام خودشان جانشان را می‎دهند. بعضی از دوستان اهل بیت علیهم السّلام چند هزار سال است جانشان را کف دستشان گرفته‎اند که تقدیم کنند و هنوز نوبتشان نرسیده است. آنها التماس می‎کنند تا امانتی را که گرفته بودند، از آنها پس بگیرند. خدا خدایی خودش را در عبد مخفی کرده است و امانت همین است. انسان امانت خدایی را گرفت، چون ظلوم و جهول بود؛ یعنی چون ناقلا بود، نه اینکه ظالم و جاهل بود. حالا دوستان اهل بیت علیهم السّلام می‎خواهند این امانت را پس بدهند. چند هزار سال انتظار آنها هم ناشی از حالت روحی آنهاست که از بس خالص است، یک ساعتش چند هزار سال است. مثل کسی که چند ثانیه خواب می‎بیند، ولی در عالَم رؤیا صد سال حادثه را مشاهده می‎کند.

۞            موت که آمد، نگو فرصت بده سرم را شانه کنم و بعد راه بیفتم. راه بیفت؛ هنگام رفتن، خودِ باد سرت را شانه می‎کند.

۞     اَلنّاسُ نِیامٌ، یعنی فراموش‌کارها و اهل طبیعت خوابند. شیعیان خواب‌آلوده‎اند، بین خواب و بیداری‌اند. اهل کمال که به موت تن داده‎اند، بیدارند. فَاِذا ماتُوا انتَبَهُوا: پس هنگامی‎ که به موت نائل شوند، بیدار می‎شوند.

۞     قرآن کریم فرمود: هَل یَستَوِی الَّذینَ یَعلَمونَ وَ الَّذینَ لا یَعلَمونَ: آیا آنها که می‎دانند با آنها که نمی‎دانند برابرند؟ یعنی آیا بیدارشده‎ها با کسانی که بیدار نشده‎اند، یکسانند؟ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: اَلنّاسُ نِیامٌ فَاِذا ماتُوا انتَبَهُوا: مردم درخوابند؛ وقتی به موت نائل شوند، بیدار می‎شوند. کسی که به موت نائل شود، چشمش باز می‎شود و هشیار می‎شود و دستگاه خدا را سیاحت می‎کند. انسان تا بیدار شد، دیگر نان و آب و شکم و فرج می‎روند و تمام می‎شوند. اگر هم می‎خورد، با بقیه همراهی می‎کند. غذاهای دنیا و عبادت‎های ظاهر را دیگر خیلی احتیاج ندارد؛ او از جای دیگری غذا می‎خورد. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: سِیاحَةُ اُمَّتى فى شَهرِ الله: سیاحت امّت من در ماه خداست. این شهری است که از دنیا نجات پیدا کرده است و دیگر همه‎ی ماه‎هایش شهرالله است. امیرالمؤمنین علیه السّلام شصت و سه سال عمر کرد و در طول این مدّت فقط بیست و چهار من نان جو خورد؛ همین را هم برای همراهی با دیگران خورد و الاّ حیات و بقایش موکول به این خوردن‎ها نبود.

۞     انسان به قبرستان که برود، سبک می‎شود و غم دنیا از او برداشته می‎شود. دیدار مؤمنی که به موت تن داده باشد هم همین‎طور است.

۞     در دوران جوانی روزی به نوجوانی برخوردم که به کمال معنوی رسیده بود و از اهالی دولاب بود و او را می‎شناختم. پرسید از کجا می‎آیی؟ گفتم برای زیارت اهل قبور به قبرستان رفته بودم. وی پاسخ داد شما که به زیارت اهل قبور می‎روید، پس به خانه‎ی ما هم برای دیدن بیایید. او تلویحاً گفت اهل کمال که به موت نائل شده‎اند، حضور در محضرشان اقلاًّ آثار و برکات زیارت اهل قبور را که در روایات بشارت داده شده است، دارد.

۞            خود را مهمان خدا ببینید تا به موت نائل شوید.

۞     احسان و محبّت، بُرنده‎تر از شمشیر است و زودتر انسان را شهید می‎کند. اگر به احسان خدا واقف شوی، عاشق او می‎شوی و اگر عاشق شدی، عشق تو را شهید می‎کند. بهترین راه نیل به موت این است.

۞     بهترین ذکر و یاد در این دنیا موت است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: اَکثِرُوا ذِکرَ هادِمِ اللَّذاتِ: هادم اللّذات را زیاد یاد کنید.

۞     ایاز به علّت توجّه و علاقه‎ی شدید سلطان محمود به او، به شدّت مورد حسادت مقامات دربار بود. یک بار نزد سلطان سعایت کردند که ایاز هر روز قبل از اینکه به دربار و به حضور سلطان بیاید، به منزلی می‎رود و گویا از کسی دستور می‎گیرد و شب هم که از حضور سلطان مرخّص می‎شود، سر راه به همان منزل می‎رود و گویا اخبار دربار را به آن شخص گزارش می‎دهد. سلطان دستور داد آن منزل را تفتیش کنند. مأموران وقتی وارد آن منزل شدند، دیدند تنها یک اتاق خالی دارد که در آن یک پوستین شبانی به میخ آویزان است. خبر را برای سلطان آوردند. ایاز که به خدمت سلطان آمد، سلطان قضیه را از او استفسار کرد. ایاز گفت: آنچه در آن اتاق آویخته است، پوستین شبانی من است که قبل از آشنایی با سلطان بر تن می‎کردم و چوپانی می‎کردم. هر روز قبل از اینکه به دربار بیایم، به آن اتاق می‎روم و آن پوستین را بر تن می‎کنم و به خودم می‎گویم ایاز خودت را گم نکنی و فراموشت نشود که تو همان چوپان فقیر و بی‎کسی؛ هر چه داری، از برکت سلطان است. شب هم یک بار دیگر همین را به یاد خودم می‎آورم تا خودم را گم نکنم و حقّ سلطان را فراموش نکنم. خوب است دوست اهل بیت علیهم السّلام هم روزی یکی دو بار پوستین موت و فنا را بر تن کند و به یاد بیاورد که هر چه دارد، عطای خداست و از خودش هیچ چیز ندارد؛ چه مادّی و چه معنوی.

۞     یُحیى وَ یُمیتُ وَ یُمیتُ وَ یُحیى وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ: زنده می‎کند و می‎میراند و می‎میراند و زنده می‎کند و او زنده‎ای است که نمی‎میرد. هُوَ یعنی انسانی که دو بار مرگ و زندگی را طی کرده است؛ لذا دیگر مرگ ندارد. در حدیث است که موت را در قیامت به ‌صورت گوسفند سیاهی سر می‎برند.

۞            در بهشت موت را سر می‎بُرند و عدم و فنا را نابود می‎کنند.

۞            وظیفه‎ی ما مردن و کار او حیات دادن است.

۞            موت امری تدریجی است و مراتبی دارد. ممکن است کسی بدنش مرده باشد، ولی خودش هنوز متوجّه نشده باشد که مرده است و به تدریج در عالم قبر و برزخ از تخیلات دنیا خلاص شود و موت را بپذیرد. تا چند روز پس از مرگ، برخی علائم حیاتی مثل رشد موها و ناخن‎ها در بدن مرده ادامه می‎یابد. جسد مرده را که دفن می‎کنند، تدریجاً می‎پوسد تا خاک شود. خاک مرده هم مدّتی زمان لازم دارد تا به خاک زنده و معمولی تبدیل شود. بنابراین موت مراتبی دارد که به تدریج حاصل می‎شود و ممکن است کسی به مرتبه‎ای از آن نائل شده باشد، ولی هنوز به مراتب بالاتر از آن نرسیده باشد.

۞     این‌‎طور نیست که تا مؤمن جان داد و دفنش کردند، کار تمام شد. مردن تدریجی است. حتّی مو و ناخن‎های مرده تا مدّتی در قبر رشد می‎کند؛ وقت جان دادن فقط مغزش خالی می‎شود و تنها یک دستگاهش می‎خوابد؛ امّا تا به طور کامل بمیرد، خیلی کار دارد؛ باید پوستش، گوشتش، استخوانش و موهایش همه خاک شوند. وقتی هم که خاک شدند، خاک مرده است و تا به خاک عادی تبدیل شود، زمان زیادی طول می‎کشد. پس مردن امری تدریجی است و از لحظه‎ی تولّد از رحم مادر شروع می‎شود تا به نهایت خود برسد. از همان بچّگی پستان مادر را که رها کردی، مُردی. به همین ترتیب در طول عمرت هر چه را رها کردی، مُردی. تا در رحم مادر به بچّه جان داده می‎شود، شروع می‎کند به تقلاّ کردن و جان کندن. بعد از تولّد هم در طول زندگی‌اش مشغول تقلاّ کردن است و خودش هم می‎گوید دارم برای مثلاً پول درآوردن یا درس خواندن جان می‎کَنم. همه‎ی مردم دنیا دارند جان می‎کنند. شما هم که برای رسیدن به کمال جلوی غذا و خواب خود را می‎گیرید، دارید جان می‎کَنید.

۞     هر چه ما خواستیم، خدا گفت نه. اوّل نمی‎خواستیم بمیریم، خدا گفت باید بمیری. بعد که تن به موت دادیم و طالب موت شدیم، خدا گفت تو را برای حیات آفریدم نه برای موت. تن به فنا که دادیم، خدا گفت تو را برای بقا آفریدم، نه برای فنا.

۞            زنده شدن در این دنیا خوب است. روحی که در این دنیا به هنگام عبادت و به انسان دمیده می‎شود، بسیار بالاست.

۞     هفتاد سال است از موت حرف می‎زنم. از طفولیت از موت حرف می‎زدم. بعضی وقت‎ها در صحبت حاشیه هم می‎روم؛ امّا اصل صحبتم موت است.

۞     موت، همچون سوختن پروانه است و فنا، همچون سوختن شمع. پروانه جسد دارد؛ امّا شمع آب می‎شود و چیزی از او باقی نمی‎ماند.

۞     جوانی پدر ثروتمندی داشت و پیوسته از او پول می‎گرفت و با رفقایش قماربازی می‎کرد و آنها هم پول‎هایش را از او می‎بردند. یک بار جوان به رفقایش گفت: شما که هر چه پول دارم در قمار از من می‎برید، لااقل کمی‎ آرام‎تر بازی کنید تا بازی طول بکشد و من لذّت قماربازی با شما را بیشتر احساس کنم.

۞            ما از خود چیزی نداریم، چیزهایی را هم که خدا و خوبان خدا به ما داده‎اند، خودشان با ما قمار می‎زنند و از ما می‎برند. ممکن است کسی به آنها عرض کند: شما که بالأخره همه را می‎برید، ولی یک کمی‎ آهسته‎تر ببرید تا من لذّت قماربازی با شما را احساس کنم؛ یعنی عمرم طولانی شود تا لذّت عبادت و طاعت و بذل مال و جان در راه شما را بیشتر ببرم. البته این هم قابل تأمّل است که آیا جا دارد انسان برای بیشتر لذّت بردن از طاعات و عبادات، آرزوی به تأخیر افتادن موت و ملاقات را بکند؟