کانال تلگرام اهل ولاء کانال تلگرام اهل ولاء اینستاگرام اهل ولاء


شنبه ۲ آبان
۱۴۰۵

12. جمادي‌الاول 1448


24. اکتبر 2026






کاستی‎ها و ابتلائات، غم‎ها و نگرانی‎ها
تالیفات استاد - کتاب مصباح الهدی
 

کاستی‎ها و ابتلائات، غم‎ها و نگرانی‎ها

۞     کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربلا. در دنیا همه‎ی روزها عاشورا و همه‎ی جاها کربلاست. دارٌ بِالبَلاءِ مَحفوفَةٌ: دنیا خانه‎ای است که آمیخته با ابتلائات است. در دنیا یک نفر خودش گرفتاری دارد، یک نفر غصّه‎ی شخص دیگری را می‎خورد و یک نفر غصّه‎ی همه را می‎خورد.

۞            گرفتار، همان گرفته‎ی یار است.

۞     اَلبَلاءُ لِلوِلاءِ. بلا برای دوستان است. اوّلین کسانی که به خاطر محبّت زیاد بچّه را چشم می‎زنند و بچّه مریض می‎شود، پدر و مادر بچّه‎اند. خدا هم هر وقت به بنده‎اش نظر کند، او را مبتلا می‎سازد.

۞            ابتلائات مال اهل ایمان است و هر چه مراتب ایمان شخص بالا رود، ابتلائاتش هم بیشتر می‎شود. می‎گویند شخصی الاغی داشت و از قضا همین که او نمازخوان شد، الاغش مرد. ناچار او الاغ دیگری خرید و به طویله برد که ببندد. الاغ به او لگدی زد. او هم به الاغ گفت: اگر از این کارها بکنی دو رکعت نماز هم برای تو می‎خوانم.

۞     پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: یا علی هر که تو را دوست بدارد، دچار دشمن می‎شود. هر که مرا دوست بدارد، دچار فقر می‌شود و هر که خدا را دوست بدارد، دچار بلا می‎شود. (بلا یعنی بدون اینکه عبد نقشی و تقصیری داشته باشد، او را زیر و رو می‎کند. همان‎طور که در حدیث داریم که دل مؤمن بین دو انگشت (جلال و جمال) خداست و هر طور که بخواهد آن را زیر و رو می‎کند. یا داریم که عبد در دست خدا مثل جنازه‎ی مرده است بین دو دست مرده‎شوی که به هر طرف بخواهد، آن را می‎چرخاند.)

۞     از حضرت امیر و حضرت زهرا علیهما السّلام است که: فِعلُهُ قَولٌ: خداوند با کارهایش با ما حرف می‎زند. هر وقت غصّه‎دارمان کرد، یعنی با ما کاری دارد. غم پیغام دوست است. غم پیغام اوست. وقتی غم آمد، با او خلوت کن ببین با تو چه کار دارد.

 هر در که به هر کجاست شب بر بندند     الاّ در دوست را که شب باز کنند .

مقصود از شب، اوقات گرفتاری است.

۞     وقتی که غصّه انسان را می‎گیرد، شب است. خداوند فرمود: وَ جَعَلنَا اللَّیلَ وَ النَّهارَ آیَتَینِ فَمَحَونا آیَةَ اللَّیلِ وَ جَعَلنَا آیَةَ النَّهارِ مُبصِرَةً: و ما شب و روز را دو آیت و نشانه قرار دادیم، پس آن‎گاه نشانه‎ی شب را محو کردیم و نشانه‎ی روز را روشن و قابل دیدن قرار دادیم. کسی که با نویسنده‎ی نامه دوست است و محبّت دارد، کلماتی را هم که نویسنده برای پوشاندن از اجنبی روی آنها خط زده است، می‎تواند بخواند. دوست، وقتی غصّه آمد، می‎فهمد که خدا به آن وسیله به او گفته است بیا در خانه‌ی ما. این رمز را خصیصین می‎توانند بخوانند.

۞     اینکه خداوند فرموده است: لِکَیلا تَأسَوا عَلی مَا فاتَکُم و لا تَفرَحُوا بِما اتاکُم: تا بر آنچه از دستتان می‎رود، اندوهگین و متأسّف نشوید و به خاطر آنچه به دستتان می‎آید، فرحناک نگردید، اگر نبود یقین به اینکه خداست که چیزها را از ما می‎گیرد یا به ما می‎دهد و خداوند خیرخواه و عالِم به مصالح بندگان خود می‎باشد، پس وقتی چیزی از دستمان می‎رود، مصلحت ما در نداشتن آن است و وقتی به دستمان می‎رسد، خیر ما در داشتن آن است. اگر این یقین نبود، العیاذ بالله این حرف زور بود.

۞     دوستان اهل بیت علیهم السّلام مثل گربه‎ی حضرت رضا علیه السّلام هستند که هر طور پرتابش کنی، بر روی چهار دست و پا به زمین می‎آید، یعنی هر چه بر سر دوست اهل بیت علیهم السّلام بیاورند، به نفعش تمام می‎شود.

۞     کلیه‎ی ناهمواری‎هایی که بر انسان تحمیل می‎شود، در حقیقت نعمت است. امام حسن عسگری علیه السّلام می‎فرمایند: ما مِن بَلِیَّةٍ الاّ وَ ِللهِ فیها نِعمَةٌ تُحیطُ بِها: هیچ بلایی نیست، مگر اینکه نعمتی دارد که محیط بر آن بلاست.

۞     یا مَن عَطائُهُ عَطاوٌ وَ مَنعُهُ عَطاءٌ: ای خداوندی که عطا کردنت عطا است و دریغ نمودن و ندادن تو هم عطاست. کسی که دهنده و غنی است، این‎گونه است. خوبان این‎گونه‎اند. دوستان اهل بیت علیهم السّلام و مؤمنین هم همین‎ گونه‎اند؛ وقتی می‎دهند که می‎دهند، وقتی هم نمی‎دهند، باز هم می‎دهند. ولی اهل طبیعت عکس این هستند؛ وقتی می‎گیرند که می‎گیرند، وقتی هم می‎دهند، می‎گیرند. اهل آخرت کارشان عطا و دادن است، اهل طبیعت منع و گرفتن.

۞            شاید رحمت و لطف و عطای حقّ در آنچه نداده، بیشتر از چیزهایی باشد که عطا کرده است.

۞     جوانی که از کودکی پدرش را بسیار اذیت کرده بود، بعد از اینکه بزرگ شد و ازدواج کرد، به یاد اذیّت‎هایی که به پدرش کرده بود و خوبی‎هایی که پدر به او کرده بود، افتاد. نزد پدر رفت و به او گفت: من شما را خیلی اذیّت کرده‎ام و شما محبّت‎های زیادی در حقّ من کرده‎اید؛ مرا حلال کنید. پدر هم به او گفت حلالت کردم. مدتی بعد جوان به یاد سیلی‎ای افتاد که روزی پدرش به او زده بود و او به خاطر کودکی از پدر رنجیده شده و کینه‎ی او را به دل گرفته بود؛ امّا امروز می‎فهمید که آن سیلی او را از چه انحراف و خطر بزرگی حفظ کرد. لذا نزد پدر رفت و به او گفت: پدر جان، همه‎ی خوبی‎هایی که تا به حال به من کرده‎ای یک طرف و آن سیلی که آن روز به من زدی یک طرف. امروز می‎فهمم که آن سیلی از همه‎ی محبّت‎های دیگری که به من کرده‎ای بالاتر است و به خاطر آن از شما سپاسگزارم.

روزی که فهم انسان باز شود، خواهد دید که ابتلائات و گرفتاری‎هایی که خدا برای او پیش آورده است، چه خیرهایی برای او داشته و خداوند از رهگذر آنها محبّتی به او کرده که در خوشی‎ها و نعمت‎ها چنان محبّتی به او نکرده است. به همین خاطر است که وقتی خدا پرده را بر می‎دارد، انسان غصّه می‎خورد که چرا به خاطر ابتلائات و محرومیّت‎های دنیا غصّه خورده است و آن روز بیش از آنچه برای نعمت‎ها و گشایش‎ها شاکر است، به خاطر محرومیّت‎ها و ابتلائات شاکر خواهد بود.

۞             بوسه و دشنام را تک تک بده                 تا ببینم زین دو شیرین‎تر کدام 

۞     امیرالمؤمنین علیه السّلام به کمیل که از اصحاب سرّ حضرت و مجذوب محبّت ایشان بود، فرمود: اِنَّ هذِهِ القُلوُبَ اَوعِیَةٌ: دل‎ها ظرفند؛ ظرف علم، معرفت، محبّت و وَ خَیرُها اَوعاهَا: و بهترین دل‎ها پرظرفیت‎ترین و بزرگ‌ترین آنهاست. با صبر کردن بر ابتلائاتی که خدا برای شخص پیش می‎آورد، دل انسان بزرگ می‎شود.

در سنّ کودکی، وقتی گوسفندی را سر می‎بریدند و شکمش را خالی می‎کردند، بادکنک داخل شکمش را برمی‎داشتیم. ابتدا جای باد شدن نداشت و بسیار کوچک بود، ولی ما آن را بین دو سنگ می‎گذاشتیم و می‎مالیدیم. هر چه بیشتر مالیده می‎شد، لطیف‎تر و نازک‎تر می‎شد و بیشتر جای باد شدن پیدا می‎کرد. آن‌‎قدر آن را می‎مالیدیم که آخر کار به اندازه‎ی توپ‎های فوتبال امروزی باد می‎شد و با آن بازی می‎کردیم. البتّه تا وقتی که تازه بود، می‎شد آن را مالید. خدا و خوبان خدا هم تا من و شما شنگولیم، ما را با سختی‎ها مالش می‎دهند؛ از در و دیوار و از دست پدر و مادر و آشنا و غریبه آن‌قدر ناگواری‎ها و سختی‌ها را بر سر ما می‎ریزند، حقّمان پایمال می‎شود، مورد بی‎احترامی ‎و اهانت واقع می‎شویم و تا در اثر تحمّل آن ابتلائات و سختی‎ها دلمان بزرگ شود.

۞     همه‎ی غم و ناراحتی‎های دنیوی به پنج چیز بر می‎گردد که در این آیه‎ی شریفه ذکر شده است: وَ لَنَبلُونَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِن الاَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ: و هرآینه شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی در دارائی‎ها و جان‎ها و ثمره‎ها و نتایج می‎آزماییم. غم و غصّه‎های دنیا مال نفس انسان است، نه دل و روح انسان. اینها مربوط به نفس است و این نفس است که از مصائب و گرفتاری‎های دنیوی ناراحت و غصّه‎دار می‎شود. امّا روح و باطن انسان، به خاطر ضربه‎ای که به نفس وارد شده و او را کوبیده است، خوشحال و شاد می‎گردد. گریه‎ی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در غم پسرشان ابراهیم، مربوط به نفس ایشان است، یعنی جنبه‌ی خلقی و طبیعت حضرت متأثّر و گریان بود و قلب او مملوّ از رضا و خشنودی حق‌تعالی بود. فرمایش حضرت علی علیه السّلام: مَرارَةُ الدُّنیا حَلاوَةُ الآخِرَةِ: تلخی دنیا شیرینی آخرت است، هم این مطلب را تأیید می‎کند. مرارت، مال نفس است و حلاوت و شیرینی مال دل و روح. دل، پرتو الهی است و از این چیزها غصّه‎دار نمی‎شود، لذا دنبال آیه فرمود: اولَئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رََبِّهِم وَ رَحمَةٌ وَ اُولَئِکَ هُم المُهتَدُونَ: بر آنها از جانب پروردگارشان درودها و رحمت نازل شده و آنها همان هدایت‌یافتگانند. بلای تن موجب صحّت دل است.

۞     همان ‎وقتی که مغموم شده‎اید و زانوی غم در بغل گرفته‎اید و خود را از همه محروم‌تر می‎بینید، لطف حق بالای سر شماست و فرج نزدیک است. اِنَّ مَعَ العُسرِ یسراً: همانا با سختی، راحتی است.

۞     لیلی برای سلامتی مجنون که بیمار شده بود، آش نذری پخت و وقتی مجنون هم برای گرفتن آش به در خانه‎ی لیلی آمد، لیلی ظرفش را به زمین زد و شکست. لیلی گفت: این صدقه برای سلامتی توست، تو آمده‎ای بخوری و مریض بمانی؟ عقیقه‎ای هم که پدر و مادر برای بچّه‎ی خود می‎کنند، همین‎طور است. خود پدر و مادر و فرزندی که برای او عقیقه کرده‎اند، نباید از آن بخورند. مجنون هم از لیلی مکدّر نشد و گفت:

 اگر با دیگرانش بود میلی                    چرا ظرف مرا بشکست لیلی 

پس وقتی دعا کردیم و چیزی را خواستیم و خدا کاسه‎ی ما را شکست و به ما نداد، باید بدانیم که خدا برای رشد خود ما این کار را کرده است و از خدا مکدّر نشویم.

۞     خوبان مثل پدری هستند که بچّه‎ی نافرمان و متخلفّش را از خانه بیرون کرده است و به همه‎ی اقوام و آشنایان هم سپرده است که اگر به در خانه‎ی آنها رفت، به منزل راهش ندهند. منتها خود پدر، در داخل خانه پشت در، به انتظار بازگشت فرزندش ایستاده و آغوشش را گشوده تا وقتی فرزند بازگشت، در آغوشش بگیرد. گاهی اوقات خدا و خوبان خدا با بعضی از دوستانشان این‎گونه رفتار می‎کنند و همه‎ی درها را به روی آنها می‎بندند تا به آنها بفهمانند که جز پیش ایشان جایی نیست.

۞     در حدیث است که لقمان به پسرش گفت: اِنَّ الدُّنیا بَحرٌ عَمیقٌ قَد هَلَکَ فیها عَالَمٌ کَثیرٌ: هر آینه دنیا دریای عمیقی است که اشخاص بسیاری در آن غرق شده‎اند. در حدیث دیگری امام علیه السّلام فرمود: کُلُّنا سُفُنُ النَّجاةِ وَ سَفینَةُ الحُسَینِ اَسرَعٌ: همه‎ی ما اهل بیت، کشتی نجاتیم، ولی کشتی امام حسین علیه السّلام سرعتش بیشتر است. گاهی حکیم کسی را که قدر کشتی را نمی‎داند و ناآرامی ‎می‎کند، به دریا می‎افکند و چون او را باز می‎گیرد، قدر کشتی را می‎داند.

۞     تاجری همراه با غلامش برای سفر تجاری به کشتی سوار شدند. وقتی کشتی به وسط دریا رسید و در اثر موج دریا به تکان ‌خوردن افتاد، غلامِ دریاندیده شیون و بی‌قراری کرد و هر چه به او گفتند کشتی امن است و جای ترس و نگرانی نیست، اثر نکرد. حکیمی ‎که در کشتی بود، به بازرگان گفت: اجازه بده تا او را آرام کنم. تاجر هم موافقت کرد. حکیم ‎دستور داد دست و پای غلام را بگیرند و او را به دریا بیندازند. مقداری که غلام در آب دریا بالا و پایین رفت، حکیم دستور داد او را گرفتند و به کشتی آوردند. غلام وقتی به کشتی بازگشت، قدر کشتی را فهمید و آرام و راضی در گوشه‎ای ساکت نشست.

اهل بیت علیهم السّلام کشتی‎های الهی‎اند و در دریای متلاطم دنیا مایه‎ی نجات ما می‎باشند. کُلُّنا سُفُنُ النَّجَاةِ: همه‎ی ما اهل بیت کشتی‎های نجاتیم. اگر قدر این نعمت را ندانیم، خدای حکیم ما را از کشتی تسلیم و رضای اهل بیت علیهم السّلام به دریای ابتلائات دنیوی می‎اندازد و وقتی طعم تلخ غوطه‎ور شدن در دنیا و جدایی از اهل بیت علیهم السّلام را چشیدیم، دوباره ما را به این کشتی نجات باز می‎گرداند. آن‌وقت قدر نعمت محبّت و ولایت اهل بیت علیهم السّلام را خواهیم دانست و دیگر تکان‎های ناشی از امواج ابتلائات دنیوی ما را بی‌قرار و ناآرام نمی‎کند.

۞     ابتلا و امتحان، فضل ثانوی خداوند است که انسان را متوجّه ضعف‎های خود می‎سازد و امکان می‎دهد در مسیر رفع آنها گام بردارد. احساس خسارت شکست در امتحان الهی موجب می‎شود انسان گام‎های بلندتری در این مسیر بردارد.

۞     دوستان اهل بیت علیهم السّلام وقتی در ابتلائات دنیا کمی‎ گرم می‎شوند، گناهانشان پاک می‎شود. در روایت است که بهره‎ی شیعیان از جهنّم تبی است که می‎کنند. دوستان اهل بیت علیهم السّلام چون حسّاس‌ترند، از مصائب دنیا بیشتر اذیت می‎شوند.

۞            هر وقت بلایی به مؤمن می‎رسد، او را سبک می‎کند. قرآن هم می‎گوید مؤمن بر روی زمین سبک راه می‎رود.

۞     وقتی پدر و مادر از روی محبّت، لباس کثیف بچّه را بیرون می‎آورند و او را به حمام می‎برند و می‎شویند، بچّه گریه می‎کند. خدا هم وقتی با ابتلائات می‎خواهد بنده‎اش را پاک کند و لباس تمیز بر تن او کند، او چون جاهل است، گریه سر می‎دهد و ناله می‎کند.

۞     اگر خود را مثل خرمن گندم باد نمی‎دهید تا خالص شوید، لااقل وقتی که مربّیان حقیقی شما را باد می‎دهند، راضی باشید. مصائب و سختی‎ها، ناخالصی‎ها را از بین می‎برد.

۞     آب صاف خیلی خوشگوار است، صدایش هم قشنگ است، خرابی هم ندارد و خلق هم از آن استفاده می‎کنند، زمین هم حالش از آن به جا می‎آید و گل‎های محمّدی می‎رویاند. آب گل‎آلود صدای بدی دارد، خرابی هم دارد، ولی کمی ‎که جلو رفت، در یک گودال می‎افتد و جلویش بسته می‎شود، آن‌وقت گِل‎هایش ته‎نشین می‎شود و آب صاف می‌شود. ابتلائات گودال‎هایی هستند که خدا برای هر کس که طغیان کند، پیش می‎آورد و جلوی آن را می‎بندد تا صاف شود. تو اگر جلوی غضب و طغیان خود در برابر دیگران را بگیری، نیازی به گودال ابتلائات نخواهی داشت و خدا هم پیش نمی‎آورد.

۞            هرگاه مؤمن طغیان کند و گل‎آلود شود، خداوند گودالی سدّ راه او قرار می‎دهد، تا گل‎هایش ته‎نشین شود و دوباره صاف شود؛ یعنی با حوادث و ابتلائات جلوی او سد می‎زند تا زلال شود.

۞     قرآن آب زلال است. معلوماتی که توأم با محبّت و تقوا نیست، آب گل‎آلود است. آب گل‎آلود را اگر در چاله‎ای بیندازند و جلویش را ببندند، گل‎هایش ته‎نشین می‎شود و آبش صاف می‎شود. موانعی که خدا در زندگی ایجاد می‎کند، برای همین است. البته اگر استغفار کنیم، نیازی به این راه‌بندان‎ها و گیرها نخواهد بود.

۞     وَ لَکُم فِی القِصاصِ حَیوةٌ یا اُولِی الاَلبابِ: ای صاحبان خردها، برای شما در قصاص، زندگانی و حیات است. روزی نیست که قصاص نباشد. هر کاری که کردی، نتیجه‎ی آن را می‎بینی. هر بدی که بکنی، نتیجه‎ی آن را می‎بینی و همه چیز گَََلِ هم در می‎رود. اگر مال کسی را خوردی، مالت را می‎خورند و خلاصه اگر قصاص نباشد، همه چیز به هم می‎خورد و حیات از بین می‎رود. برای همین است که: فِی القِصاصِ حَیوةٌ.

۞     آنچه از گناهانت را که استغفار می‎کنی، خودت قصاص کرده‎ای و آنچه را هم که استغفار نمی‎کنی، خدا در قالب حوادثی که در زندگی برای تو پیش می‎آورد، قصاص می‎کند.

۞     مشکلات این دنیا عقوبت است. روزی که  بَلیٰ  گفت، کمی‎ شُل گفت و این مشکلات عقوبت آن است. این عقوبت لطف است، چون با تحمّل، از آن گناه پاک می‎شود و راحت می‎گردد. منتها انسان گناهش را نمی‎بیند که موجب شد او به سفلی بیفتد. قطعاً چیزی در ما بود که لازمه‎اش این بود که به این سفلی بیافتیم و بعد خدا و خوبان خدا را یاد کنیم و از آن بیرون بیاییم. آیه‌ی قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها: هر کس نفس خود را تزکیه کرد، رستگار شد، نشان می‎دهد که دوستان اهل بیت علیهم السّلام بالأخره پاک می‎شوند و از سفلی نجات پیدا می‎کنند.

۞            هیچ ابتلائی، چه دنیایی و چه آخرتی، به مؤمنی نمی‎رسد، الاّ ضامنش خداست و خدا جبران می‎کند.

۞     اگر کسی نقص یا ابتلاء و کمبودی در زندگی دارد، خداوند متعال حتماً از راه دیگر جبران می‎کند. در سابق مثلاً اگر کسی زلف نداشت و کچل بود، در عوض صدای خوبی داشت، به طوری که بیست نفر زلف‎دار اطراف او بودند.

۞     افراد معدودی که خدا برای عبرت گرفتن دیگران، از بعضی نعمت‎های ظاهری محروم کرده است، در عوض چند چیز قیمتی مخفی در وجودشان به آنها داده است که دیگران از آن خبر ندارند.

۞     امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: ثَلاثَةٌ مِن کُنُوزِ الجَنَّةِ کِتمَانُ الصَّدَقَةِ وَ کِتمانُ المُصیبَةِ وَ کِتمَانُ المَرَضِ: سه چیز از گنج‎های ایمان است؛ اوّل صدقه دادن پنهانی در راه خدا، دوم مصیبتی که رو کند و به کسی نگویی (الاّ به انیس)، سوم پوشاندن مرض و بیماری. هر چه مصیبت را بپوشانی، گنجت بزرگ‌تر می‎شود. بزرگ‌ترین عبادات صوم است و صمت.

۞     افضل عبادات صوم و صمت است: اَوَّلُ العِبادَةِ الصَّمتُ وَ الصَّومُ. اَفضَلُ العِبادَةِ الصَّبرُ وَ الصَّمتُ وَ الاِنتِظارُ الفَرَجِ. یعنی هیچ چیز نخور، دم هم نزن. مؤمن یک عمر روزه است و دم هم بر نمی‎آورد.

۞     در روایت نبوی وارد شده است که بهترین عبادت دو چیز است؛ صوم و صمت. یعنی خواسته و نظریه‎ای از خود نداشته باشی و هر تقدیری خداوند برای تو پیش آورده و بریده، راضی باشی و گله و شکایتی هم اصلاً نداشته باشی و سکوت نمایی.

۞            امیدوارم در دنیا کاستی‎ها را نبینید، اگر هم دیدید، دم بر نیاورید.

۞            خداوند فرمود: هر چی دیدی هیچی نگو، من هم هر چی دیدم هیچی نمی‎گم. یعنی تو در مصائب صابر باش و چیزی نگو، من هم در کوتاهی‎ها و خطاهایت چیزی نمی‎گویم.

۞            هر چه درد را آشکارتر کنی، دوا دیرتر پیدا می‎شود. اگر باادب بودی و چیزی نگفتی، شاید خدا خودش در را باز کند.

۞     لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می‎گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن‌وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می‎کردی، فی‎الواقع راست می‎گفتی و خدا خوب خدایی بود.

۞            غم، شب مؤمن است و غم‎های بزرگ، لَیلَةُ‌القَدر شیعه است.

۞     شب برای سالک خیلی خوب و نافع است. هر وقت غمناک شدی، شب است. از شب و فقر و گرسنگی و مریضی و فرار نکن، دم هم نزن، که بهترین عبادت صوم و صمت است. دنیا شب است و قیامت روز و برزخ بین‎الطلّوعین است. دنیا لیل است. لَیلَةُ‌القَدرِ یعنی قدر لیل دنیا را دانستن و از آن بهره بردن. در آن صورت نزدیکی‎های مَطلَعُ الفَجر ملائکه به عبد خدا نازل می‎شوند و به او سلام می‎کنند، چون محبّت خدا، بلکه خود خدا می‎خواهد در آن قلب پا بگذارد.

۞            هر وقت غصّه‎ای آمد، بلافاصله سرت را به سجده بگذار که سبک می‎شوی؛ وَ مِنَ اللَّیلِ فَاسجُد.

۞            خودت که چراغ شدی، دیگر شبی نمی‎بینی. چند سال است که من شبی نمی‎بینم.

۞     در زمان حضرت نوح علیه السّلام پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبه‎ای که ته درّه‎ای قرار داشت، زندگی می‎کرد و حضرت نوح علیه السّلام هر وقت از کار ساختن کشتی خسته می‎شد، به کنار کلبه‎ی آن پیرزن می‎آمد و با او حرف می‎زد. وقتی قرار شد طوفان بیاید، نوح علیه السّلام به او وعده داد که هنگام طوفان او را خبر کرده و به کشتی سوار می‎کند. وقتی طوفان آغاز شد، نوح علیه السّلام آن پیرزن را از خاطر برد. وقتی آب همه‎جا را گرفت، نوح علیه السّلام به یاد پیرزن افتاد و تأسّف خورد که چرا فراموش کرد او را سوار کند. هنگامی‎ که طوفان فرو نشست، نوح علیه السّلام دید در نقطه‎ای دوردست سبزه‎زاری وجود دارد. نزدیک رفت و با تعجّب مشاهده کرد خانه‎ی همان پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده است و پیرزن و فرزندانش همه سالمند. از پیرزن پرسید: طوفان که آمد و آب همه‎جا را گرفت، تو متوجّه نشدی؟ پیرزن گفت: یک بار که می‎خواستم نان بپزم، دیدم ته تنورم کمی ‎نمناک است، پس این از آثار آن طوفان بوده است.

کسی که با خدا باشد، طوفان حوادث به او زیان نمی‎رساند و حتّی وجود آنها را هم احساس نمی‎کند.

۞     به خودت بگو خدا با من است. توجّه به ‎این حقیقت سبب می‎شود مردن هم برای انسان آسان شود، چه برسد به مشکلات کوچک‌تر. این حرفت هم راست است، چون خدا با همه هست.

۞     خدا ما را برای شادی آفریده است نه برای غم. خدای واحد غنی و قوی، محال است مخلوقی را برای ناراحتی و غم بیافریند. اگر این بشارت را که ما را برای شادی آفریده‎اند، باور کردی و به خودت قبولاندی، دیگر غم وجود نخواهد داشت. این مژده مال کسی است که آن را باور کند. همین که فهمیدی دنیا فانی شدنی است و مشکلات و محرومیت‎هایش هم همیشگی و دائمی ‎نیست و بالأخره روزی تمام خواهد شد، نصف غم‎هایش باطل می‎شود. مشقّت و غم دنیا وسیله‎ای است برای خوشی و شادی.

۞     گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصّه‎ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصّه‎ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصّه دارد و نه قصّه.

۞     اهل دنیا یک‌پارچه‎ غمند. دوستان اهل بیت علیهم السّلام اوّلِ راهشان گاهی شادی و گاهی غم دارند. خدا و خدایی‎ها یک‌پارچه شادی‌اند.

۞            بچّه‎ی دبستانی که بودم، روزی از کوچه عبور می‎کردم. بچّه‎ها گویا لانه‎ی زنبورها را خراب کرده بودند و زنبورهای عصبانی در پی انتقام بودند که منِ از همه‎جا بی‎خبر را گیر آوردند و به سرم که برای مدرسه کاملاً موهایش را از ته زده بودم، حمله کردند و تا توانستند نیش زدند. تا به خانه رسیدم، از شدّت سوزش جای نیش زنبورها صدای ناله‎ام بلند شد و پدر و مادرم شروع کردند به نوازش من و مادرم هم مقداری شیره‎ی انگور جای نیش زنبورها مالید تا زهر آن را بیرون بکشد و سوزشش تمام شود. از شما چه پنهان، اگرچه سوزش سرم ظاهراً مرا ناراحت می‎کرد؛ امّا از یک طرف به خاطر اینکه چند روز از رفتن به مدرسه معاف بودم و از طرف دیگر به خاطر نوازش‎های شیرین و دلنشین پدر و مادرم، ته دلم خوشحال بودم و برای اینکه پدر و مادرم بیشتر نوازشم کنند، گاهی اوقات تصنّعی آه و ناله‎ام را شدیدتر می‎کردم. خودمانیم رفقا، ما با خدا و اولیائش همین کار را نمی‎کنیم؟ آیا خیلی از این آه و ناله‎ها و نازها که برای خدا و ائمّه علیهم السّلام می‎کنیم، به خاطر لذّتی نیست که از نوازش‎های آنها می‎بریم و از این طریق می‎خواهیم نوازش‎های آنها بیشتر شود؟ البتّه خدا و اولیائش ناز کردن‎های بنده‎ها را هم خریدارند. در حالی که اگر انصاف بدهیم، نازکردن به آنها می‎آید و ناز خریدن و نیاز کردن به ما.

۞     هر وقت در کارهایتان با راه‎بندان مواجه شدید، بدانید خدا راه‎بندان ایجاد کرده است و اگر بخواهید راه‎بندان برطرف شود، باید با او خلوت کنید و رابطه‎تان را با او اصلاح کنید. حضرت امیر علیه السّلام می‎فرمایند: مَن أَصلَحَ ما بَینَهُ وَ بَینَ اللهِ أصلَحَ اللهُ ما بَینَهُ وَ بَینَ النّاسِ: کسی که آنچه بین او و خداست را اصلاح کند، خداوند هم آنچه بین او و مردم است را اصلاح می‎کند.

۞     شیطان با دروغ خود ترس و غصّه می‎آفریند. قرآن از قول شیطان در روز قیامت می‎فرماید: وَعَدتُکُم فَأخلَفتُکُم: من وعده‎ی خلاف به شما دادم.

۞            یک  عیب ندارد  که مؤمن در برابر مصائب می‎گوید، آتش غم را سرد و همه‎ی غم‎ها را باطل می‎کند.

۞    در زمان‎های سابق بچّه‎ها بازیی می‎کردند به نام  حمومک مورچه داره، بشین و پاشو خنده داره . دنیا همان حمومک است و هیچ‎ کس ثابت و برای همیشه نمی‎تواند در آن بنشیند. امروز به آنها می‎گویند پشت میز فلان اداره یا داخل فلان ملک و خانه و بنشین و فردا می‎گویند پاشو. این نشستن و بلند شدن هر دو خنده دارند. نکند وقتی گفتند بلند شو، محزون و غصّه‎دار شوی. قرآن فرمود: لِکَیلا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم وَ لا تَفرَحُوا بِما اتاکُم: تا بر آنچه از دستتان می‎رود، غصّه‎دار و از آنچه به شما داده می‎شود، خوشحال نشوید. امیرالمؤمنین علیه السّلام هم فرمود: زهد در بین همین دو جمله‎ی قرآن است.

۞     حاج ملاّ آقاجان در کرمانشاه، در حالی که چند روز بود چیزی گیرش نیامده بود و به شدّت گرسنه بود، برای خواندن نماز جماعت به مسجدی می‎رود. بعد از نماز، امام جماعت او را می‎شناسد و همراه خود به منزل خویش می‎برد. حاج ملاّ آقاجان خوشحال می‎شود که حتماً میزبان از او پذیرایی می‎کند و از گرسنگی خلاص می‎شود. میزبان حاج ملاّ آقاجان را می‎نشاند و کتابی بر می‎دارد و شروع به خواندن آن برای وی می‎کند. در اثناء گوش‌‌دادن به مطلب، گرسنگی به حاج ملاّ آقاجان فشار می‎آورد. همین که این خطور در ذهن وی می‎گذرد، صاحبخانه که مشغول خواندن کتاب بوده به او می‎گوید: در منزل چیزی برای خوردن نداریم، به مطلب خوب گوش بده. و دو مرتبه مشغول خواندن می‎شود. یکی دو بار دیگر این خطور می‎آید و میزبان نیز می‎گوید: گفتم که، چیزی برای خوردن نداریم، به مطلب خوب گوش بده. آخر‎الامر حاج ملاّ آقاجان که از غذا خوردن مأیوس می‎شود، به گرسنگی تن می‎دهد و دیگر فشار گرسنگی را هم کمتر احساس می‎کند. آن ‎وقت صاحبخانه برای او رختخواب می‎اندازد و می‎گوید بخواب. صبح مجدّداً صاحبخانه کتاب را بر می‎دارد و مشغول خواندن آن برای حاج ملاّ آقاجان می‎شود که در این بین فرزند صاحبخانه می‎آید و می‎گوید برای صبحانه چیزی نداریم. پدر نیز کتابی به فرزند می‎دهد و می‎گوید این را به مغازه‌‌دار بده و چیزی از او برای صبحانه‎تان بگیر. حاج ملاّ آقاجان که به گرسنگی تن داده بود، دیگر فشار گرسنگی را احساس نمی‎کرد.

فشار مصائب و کمبودها تا وقتی احساس می‎شود که به آن تن نداده‎ایم و می‎خواهیم وضع را عوض کنیم؛ امّا اگر به آن تن بدهیم و بنا را بر این بگذاریم که وضع تغییر نخواهد کرد و همین هست که هست، عمده‎ی فشار آن از بین می‎رود.

۞     به هر چه از دشواری‎ها که تن دادی، باطل می‎شود. اگر به فقر تن دادی، یا به هر مصیبتی که برایت پیش آید، راضی شدی، زندگی برایت شیرین می‎شود. بسوز و بساز. اصلاً دوای سوز، ساز است. اگر سازش کردی، همه‎ی بلاها و سوزها ساز می‎شود.

۞     کوچک نمی‎تواند خودِ بزرگ را دوست بدارد، بلکه بزرگ را برای چیزهایی که به او می‎دهد، دوست دارد. ما رفتیم از خدا چیزی بگیریم، خدا تور انداخت و ما را گرفت. آن چیزها دانه بود که برای به تور انداختن ما ریخته بود. شکار وقتی به تور افتاد، چون دانا نیست، دست و پا می‎زند تا از تور بیرون رود. ولی پرنده‎ی دانا دست و پا نمی‎زند. به قول خواجه حافظ: مرغ زیرک چون به دام افتد تحمّل بایدش. وقتی صاحب تور می‎آید مرغ دانا را بگیرد، او شروع می‎کند به چَه‌چَه زدن. صاحب تور می‎گوید تو چرا فرار نکردی و نرفتی؟ او می‎گوید من جان نداشتم، یعنی مُردم. مثل آن دوست حضرت امیر علیه السّلام که در شب شهادت حضرت زهرا علیها السّلام وقتی به همه گفتند بروید، او از درِ خانه‎ی حضرت نرفت و وقتی امام حسن علیه السّلام فرمود: چرا نرفتی؟ گفت: من پای رفتن نداشتم و نتوانستم بروم. حضرت امیر علیه السّلام فرمود: پس بگویید بیاید داخل منزل. وقتی کسی نمی‎تواند گِله کند، خدا حامی ‎او می‎شود.

۞     خداوند فرمود: جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ مَهداً: زمین را برای شما گاهواره قرار داد. عبد در گهواره است و گهواره گاهی به راست می‎رود و گاهی به چپ، یعنی گاهی فقر است و گاهی غنا، گاهی مرض است و گاهی صحّت، گاهی خواب است و گاهی بیداری و . بچّه را اوّل بار که در گهواره می‎گذارند، تا گهواره تکان می‎خورد، می‎ترسد و گریه می‎کند؛ امّا وقتی با گهواره آشنا شد، هر وقت گهواره از حرکت می‎ایستد، گریه سر می‎دهد و درخواست می‎کند که گهواره را تکان بدهند و آن‌وقت به خواب راحت فرو می‎رود. عبد هم اگر بداند در گهواره است، همین حال را خواهد داشت.

۞            هنگام بلا، حیله نزن که بدتر می‎شود.

۞            در آتش سختی‎ها، خوب تحمّل داشته باشید تا درست پخته شوید.

۞            کثرت، غم‎آور است و توحید، قاتل غم.

۞            وقتی مأنوس آدم همراهش است، پس چرا دیگر جوش می‎زند؟ مأنوست خالقت است، مگر می‎شود تو از او جدا باشی؟

۞     در سیر ایمانی خود، وقتی حجّت خدا را ملاقات کردی، به سکون و آرامش می‎رسی؛ به نحوی که اگر آسمان‎ها و زمین زیر و رو شود، تکان نمی‎خوری. صاحب این مسکن امام زمان عجّل‌الله‌‌تعالی‌‌فرجه است. اَلمُؤمِنُ کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ العَواصِفُ: مؤمن مثل کوهِ پایدار و مستحکم است که بادهای تند آن را تکان نمی‎دهند. قرآن فرمود: وَ الجِبالَ اَوتاداً: و کوه‎ها را میخ‎های خیمه‎ی زمین قرار دادیم. وقتی مؤمن روی زمین می‎نشیند، همه را آرام می‎کند. آرامش کوه‎ها و زمین هم به وجود مؤمن است. هر کس با او یگانه باشد و با او بنشیند، هر چه هم که غصّه و حزن و اندوه داشته باشد، تا با اوست، اثری از آنها در او وجود نخواهد داشت و به او صدمه‎ای نمی‎زنند. مؤمن مثل درخت‎های صحرایی است که تندبادها آن را محکم و استوار کرده است. مؤمن اگر ابتلائات دنیا را به خاطر ایمان تحمّل کند و طاقت بیاورد، قوی می‎شود و هنگام بادهای تند حوادث، هر چه هم که حوادث سختی مثل زلزله و سیل و قحطی و گرانی و بیاید، ذرّه‎ای تکان نمی‎خورد و آرام می‎نشیند و دیگران به او پناه می‎برند و آرامش می‎یابند.

غصّه‎های دنیا را به کسی نگو. با بزرگان بنشین، غصّه‎ات از بین می‎رود. در مجلس عزای امام حسین علیه السّلام بنشین، غصّه‎ات زایل می‎شود. بشر به خاطر فراموش کردن خدا و ضعف ایمان آن‌قدر ترسو شده است که می‎گویند دو نفر که با هم راه می‎رفتند، صدای شلیک گلوله‎ای را شنیدند. یکی از آنها به دیگری گفت: تیر به تو خورد؟ او گفت نه، اوّلی گفت پس حتماً به من خورد؛ افتاد و مُرد. اگر رفیقش یک مؤمن قوی بود، می‎گفت به من خورد؛ تو بنشین، چیزی نیست. قیمت انسان به سکون اوست. به خودت کمک کن. چرا هِی به این در و آن در می‎زنی و به این و آن می‎گویی؟ یک  عیب ندارد  به خودت بگو. بگو اینکه چیزی نیست. با همین حرف همه‎ی آن غصّه‎ها و ترس‎ها باطل می‎شود.

۞     مسلمین آب قلیلند؛ تا یک آخ می‎شنوند، خراب می‎شوند (نجس می‎شوند). ولی ایمان که آمد، انسان را آب کُر می‎کند. مؤمنِ بزرگ حکم آب کُر را دارد که نه تنها خودش نجس نمی‎شود، بلکه شیء متنجّس هم در تماس با آن پاک می‎شود. یعنی اگر افراد ضعیف که در اثر حوادث غصّه‎دار و مضطرب شده‎اند، با آنها تماس بگیرند، آرام می‎شوند و غصّه و اضطراب از وجود آنها پاک می‎شود.

۞            اگر کسی ارتباطش با خدا کامل باشد، مرگ و حیات، عزّت و ذلّت و فقر و غنا برایش یکسان است.

۞     باید بی‎غرض و با قلب پاک نگریست تا همه‎ی دنیا را زیبا دید. در عالمِ فنا قشنگ‎ترین چیزها زشتی‎هاست؛ مثل خال سیاه در صورت سپید یار. نقایص زندگی دنیایتان را به منزله‎ی خال سیاه حساب کنید که زیبایی صورت را صدچندان می‎کند. انسان اگر بداند که این مصائب و گرفتاری‎های دنیوی به مانند خال سیاهی در صورت زیبایی است که باعث زیبایی بیشتر می‎شود، چقدر راحت می‎شود و زندگی برایش شیرین می‎گردد.

۞     مؤمن در این عالم مثل سیاح است؛ بی‎غرض تماشا می‎کند، دل نمی‎بندد، نه قصد مالکیت می‎کند و نه در دعواها دخالت می‎کند، اعتراض ندارد، نگاه می‎کند و عبور می‎کند. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: سِیاحَةُ اُمَّتى فِی الصَّوم: سیاحت امّت من در روزه است.

۞     اهل‌‌الله سیاح عالم خلقتند؛ در زمین، در آسمان، با ملائکه، با انبیا و با اولیا می‎گردند و تماشا می‎کنند. چون ذی‎نفع نیستند، بی‎غرض تماشا می‎کنند، قشنگ تماشا می‎کنند. دندان طمع دنیا را که کندی، سیاح می‎شوی.

۞            بچّه‎ی بزرگ‌تر بهلول کوزه را شکسته بود، بهلول بچّه‎ی کوچکش را کتک می‎زد، گفتند: چرا او را می‎زنی؟ گفت: اگر این را نزنم، از آن بچّه‎ی بزرگ‌ترم بدتر خواهد بود.

۞            امیدوارم در دنیا هیچ خسارتی نبینید و اگر هم خدا خواست جیبتان را بزند، قشنگ‎های خود را برای این کار بفرستد.

۞     گاهی اوقات، خوبان که می‎خواهند کسی را به خود راه دهند، کاری می‎کنند که همه دستِ رد به سینه‎ی او بزنند و طردش کنند. حتّی بعضی وقت‎ها زمینه‎ای فراهم می‎کنند که نسبت ناروا و تهمتی به او وارد شود که هیچ راه نفی و انکاری هم برای او باقی نماند و آن تهمت در مورد او کاملاً جا بیفتد و صحّت آن مسلّم شود و در نتیجه همه او را ترک کنند و منزوی نمایند. در این هنگام است که خوبان او را به خویش راه داده و خود را به او معرفی می‎کنند. شاهد این مطلب در قرآن، داستان حضرت یوسف و نحوه‎ی رفتار ایشان در مورد برادر تنی خود، یعنی بنیامین است. حضرت یوسف برای این‎ که بنیامین را نزد خود نگاه دارد، به دست خویش جام طلایی خود را در بار او قرار داد و مأمورانش ندا دادند که جام ملک گم شده است. برادران یوسف گفتند ما دزد نیستیم و برای خرابکاری به اینجا نیامده‎ایم، ولی وقتی یوسف بارهای آنها را تفتیش کرد و جام را از بار بنیامین بیرون آورد، برای بنیامین راه انکار و برای برادرانش راه نفی اتّهام و دفاع از او باقی نماند و همه تأیید کردند که بنیامین دزد است و دست رد بر سینه‎اش زدند. بنیامین زندانی شد و بعد از بازگشت برادرانش، یوسف او را به نزد خویش آورد و با هم بر سرِ یک سفره نشستند. پس اگر برای تو هم چنین وضعیّتی پیش آمد و همه دست رد بر سینه‎ات زدند و طردت کردند، توجّه داشته باش که عزیز مصر، یعنی امام زمان علیه السّلام، برای اینکه کسی را به نزد خویش راه دهد، ممکن است چنین کاری با او بکند.